|
(...)
JİYANEM KÜRDİSTAN
پنجشنبه 11 آبان 1391 :: 18:51 :: نويسنده : rap3nter
جهان های روحی(جهان دوم)
جهان های روحی(جهان دوم) بعد از مرگ كلیه ی كسانی كه دارای نواقصی در سیر تكاملی روحی خود هستند بنا به قانون حاكم.وارد جهان دوم میگردندوجهان دوم جهان ظلمت نامیده میشود منظور از جهان ظلمت یك محیط خاصی نیست بلكه محیطی هزاران مرتبه بالاتر از محیط مادی و گشترده تر از آن كه خود دارای طبقاتی می باشد.است.هرچه به سطوح پایین آن برویم ظلمت و تاریكی حاكم است و در تاریكی ترین نقاط آن ارواح شرور.بنا به حكم قانون به سایر ارواح حاكمیت دارند و آنان همیشه در آزار و اذیت یكدیگر هستند و این رودند تا زمانی ادامه دارد كه آنان به حدود خاصی از درك وارد گردند. پنجشنبه 11 آبان 1391 :: 18:50 :: نويسنده : rap3nter
دجال هنگامى كه سخن از دَجّال به میان مى آید، معمولاً طبق یك سابقه ذهنىعامیانه، فقط ذهنها متوجّه شخص معیّن یك چشمى مىشود كه با جثّهی افسانهاى و مَركب افسانهاىتر، با برنامهاى مخصوص به خود پیش از آن انقلاب بزرگ مهدى ظهور خواهد كرد. ولى همانگونه كه از ریشهی لغت دجّال از یك سو و از منابع معرفیکنندهی دجال در اسلام و مسیحیت از سوى دیگر استفاده مىشود، دجّال منحصر به یك فرد نیست بلكه عنوانى است كلّى براى افراد پر تزویر و حیله گر؛ و پر مكر و فریب و حقّه باز كه براى كشیدن تودههاى مردم به دنبال خود از هر وسیلهاى استفاده مىكنند، و بر سر راه هر انقلاب سازندهاى كه در ابعاد مختلف صورت مى گیرد ظاهر مىشوند. به عقیدهی مسلمانان، دجالی در آخرالزمان و پیش از قیام مهدی موعود خروج میکند، و با انجام کارهای شگفت انگیز جمع زیادی از مردم را می فریبد، و سرانجام به دست مهدی و یارانش کشته می شود. نشانه هایى كه در بعضى از روایات براى او ذكر شده بىشباهت به تعبیرات سمبولیك و اشاره و كنایه نیست، و بعید نیست بر اساس تمثیل و یا مجاز باشد. همتای دجال در مسیحیت موجودی است به نام ضدمسیح (Antichrist). این اتفاقات و علامتها شباهت بسیاری به بخش مکاشفات یوحنا در کتاب مقدس مسیحیان دارد. معنای دجال مهدى پرتوى آملى درباره این لغت مىنویسد: «دجّال صیغه مبالغه از ریشه "دجل(به معنای خدعه و نیرنگ و حیله و باطل)" است» و معنای آن دروغگو، حقّه باز، افسونگر، متقلّب و تزویرکار است. در فرهنگ جدید عربى - فارسى منجدالطلاب و فرهنگ لاروس معانى لغت دجال چنین آمده است: «آب طلا، گروه بزرگ انبوه، دروغگو، فریبنده؛ لقب مسیح کذاب که در آخرالزمان ظهور کند.» علامه علىاکبر دهخدا این لغت را در لغتنامه خود، هم با تشدید «جیم» و هم بدون تشدید «جیم» ضبط نموده است. دکتر محمد خزائلى می گوید: «دجال کلمهاى مرکب از «دُژ + آل» است و الف و لام آن همان الف و لامى است که در نامهاى دانیال و خرقیال هم وجود دارد و به معنى «خدا» ست. جزء اول آن هر چه باشد به معنى «ضد» و «دشمن» است؛ و دور نیست که با «دژ»، «دشمن» و «دشوار» همریشه باشد. *[1] بنابر این تعبیر، دجال یعنى: ضدخدا، دشمنخدا. و اما رابطه دجال و معنای آب طلا: او قبح اعمالش را در لفافه طلایی تقدیر می پوشاند، و نیک جلوه می دهد. دجال طاغوت فریبکار و حیله گری است، با ترفندهای خود، جمعیتی را به دور خود جمع میکند و با حقیقت به مخالفت برمی خیزد. او حق را به باطل میپوشاند و مردم را فریب میدهد. ادامه توضیحات مربوط به دجال در پست بعد...
افسانهای نباشند یعنی در افسانه ملل گوناگون نیامده باشند). در ادامه توضیحات مربوط به برخی از این موجودات آورده شده است: حورالعینحور (در فارسی امروزی حوری) جمع حوراء و احور، به كسى مى گویند كه سیاهى چشمش كاملا مشكى و سفیدى آن كاملا شفاف است و دارای پلک هایی باریک است(همانند چشمان آهو)، و گاه به زنان سفید چهره(سفید بدن، سمین تن) نیز اطلاق شده است . عین به معنى "درشت چشم" است و از آنجا كه بیشترین زیبائى انسان در چشمان او است روى این مساءله مخصوصا تكیه شده است . بعضى نیز گفته اند كه حور از ماده حیرت گرفته شده یعنى آنچنان زیبا هستند كه چشمها از دیدن آنها حیران مى شود. برخی صفات آن ها که در آیات مختلف قرآن چنین آمده است: ۱- پاکی و پاک نهادی ۲- نیک خویی و زیبا رویی ۳- مهربانی ۴- همسن و سالی با همسر ۵- دست نخوردگی سوترا زندگی بسیاری از کسانی که آن را خوانده اند عوض کرده است زیرا معلول مستقیم علت ها را بیان می کند. این سوترا که بودا آن را اصول طلایی نیز نامیده است در این جا به طور کلی بازگو می شود.
در یک گردهمایی که در آن 1250 پیرو شرکت کرده بودند آناندا سه بار دست به سینه دور بودا چرخید و با احترام تعظیم کرد و پرسید: " در دوره تاریک کنونی که اکثریت مردم ما به دور از نیکوکاری , ناسپاس به تعلیمات لرد , وظیفه نشناس نسبت به والدین , عاری از ارزش های اخلاقی, تیره بخت و پست هستند و در میان آنان عده ای کر, کور, لال یا ناتوان در زمینه های دیگر هستند و بیشتر مردم به کشتار خو کرده اند چگونه می توانیم اصول بنیادی و اسرارآمیز را بفهمیم و دلایل این وضع را درک کنیم و هر فرد در نهایت چه نتیجه ای را باید از اعمالش ببیند؟ استاد من ممکن است این را از روی مرحمت توضیح دهید" وی پاسخ داد " به دقت گوش دهید. اکنون من قانون کارما را شرح می دهم. به دلیل تاثیرات کارما که از زندگی های گذشته به ارث می رسد عده ای از مردم فقیر عده ای ثروتمند عده ای شاد و عده ای تیره بخت هستند. چهار قانون جداناشدنی برای به دست آوردن شادی و سعادت در زندگی بعدی شما وجود دارد: - وظیفه شناس بودن نسبت به والدین - احترام به بوداها , تعالیم بودا و رهروان راه بودا - دوری کردن از کشتن و آزاد ساختن موجودات زنده - پرهیز از خوردن گوشت و بخشنده بودن سپس ادامه داد " سرنوشت اثرات انباشته شده کارما از گذشته است. باور داشتن به این سوترا و پیروی از آن برای شما سعادت و شادمانی ابدی می آورد. قانون کارما را که در ادامه می آید فرا بگیرید: سعادت دنیوی امروز پاداش نیک زیستن در زندگی های گذشته تان است. زیستن به طریقه بودا همانند دوباره ساخته شدن است و این دوباره ساخته شدن راه رسیدن به نیروانا است. داشتن یک شغل و مقام دولتی همین طوری به دست نمی آید. بدون اجرای تعالیم بودا هیچ چیز رخ نمی دهد. کمک کردن به ساختن پل ها و جاده ها در زندگی گذشته تان به لذت شما از امکانات نقلیه مختلف که مانع از خستگی ناشی از پیاده روی می شود منجر می شود. اهدا کردن لباس به رهروان راه بودا به شما این اطمینان را خواهد داد که در زندگی بعدی خود از نظر لباس فراهم خواهید بود. محتاج غذا نبودن نتیجه فراهم کردن غذا برای فقیران در زندگی قبلیتان است. خساست و عدم تمایل به کمک به نیازمندان موجب گرسنگی و بی لباسی شما در آینده می شود. خانه وسیع داشتن پاداشی است به خاطر اهدای غذا به معابد در زندگی گذشته تان. ساختن معابد و پناهگاه های عمومی در آینده برای شما سعادت و شادمانی را به ارمغان خواهد آورد. زیبا بودن اجر شما برای احترام گذاشتن و اهدای گل به محراب بوداست. دوری کردن از خوردن گوشت و دعای مداوم به بودا سبب تولد شما به صورت کودکی باهوش در تجسم بعدی می شود. همسر و فرزند خوب داشتن نتیجه ترویج دادن تعالیم بودا در زنگی گذشته تان است. زینت دادن معابد بودا با آویزها و پرده ها شما را قادر به داشتن ازدواجی خوب در تولد دوباره تان می سازد. داشتن والدین خوب نتیجه احترام و کمک شما به افراد تنها و غمگین در گذشته است. شکارچی پرندگان بودن در گذشته سبب یتیم شدن شما در زندگی کنونیتان است. داشتن فرزندان بسیار مربوط به آزاد ساختن پرندگان در زندگی قبلیتان است. عمر طولانیتان مربوط به آزاد ساختن موجودات زنده در زندگی گذشته و کوتاهی عمر ناشی از انجام کشتارهای زیاد در گذشته است. ربودن همسر مرد دیگری سبب خواهد شد که شما در تجسم بعدی خود بدون همسر باشید. بیوه بودن شما مربوط به بی احترامی به شوهر خود در زندگی قبلی است. عدم شکرگزاری در زندگی پیشین سبب رعیت بودن اکنون شماست. اشتیاق داشتن به همسر مرد دیگری سبب می شود که در تجسم بعدیتان همسری نداشته باشید. تحریف کردن حقایق به طور مداوم سبب نابینایی شما در آینده خواهد شد. کج بودن دهان شما مربوط است به خاموش کردن شمع های محراب بودا در زندگی پیشین. توهین کردن به والدین و سواستفاده از آنان سبب می شود که شما در تجسم بعدی خود کر و لال باشید. گوژپشت بودن جزای مسخره کردن پیروان بودا در زندگی گذشته است. انجام کارهای پلید با دستانتان سبب ناتوانی دستانتان در این زندگی است. افلیج بودن شما ناشی از دزد بودن شما در زندگی پیشین است. تولد دوباره به صورت اسب یا گاو نتیجه تکذیب کردن دیونتان در زندگی قبلی است. تولد دوباره به صورت یک خوک یا یک سگ تنبیهی است برای گمراه کردن و آزار دادن دیگران در گذشته. تقدیم کردن گوشت به رهروان راه بودا در گذشته سبب ضعف دائم شما در زمان حال است. تندرست بودن نتیجه پیشکش داشتن دارو برای نجات بیماران و زخمیان در گذشته است. بیرحمانه به کارهای پلید دست زدن سبب زندانی بودن شماست. بستن مداوم سوراخ مار و موش سبب مرگ شما از گرسنگی در آینده خواهد شد آگاهانه مسموم کردن رود یا منابع آب سبب مسمومیت شما در زندگی بعدیتان خواهد شد. تنها و بی دوست بودن به دلیل بی وفایی و حیله گری شما نسبت به دیگران در گذشته است. بی احترامی به تعالیم بودا گرسنگی مداوم را در تولد دوباره تان در پی خواهد داشت. خون بالا آوردن جزای خوردن گوشت هنگام دعا کردن است. شرکت در تعالیم بودا با سبک سری سبب ناشنوایی شما خواهد شد. رنج بردن از زخم معده تنبیهی است برای پیشکش کردن گوشت به محراب بودا. رایحه نامطبوع بدن جزای فروختن بخورهای خوشبو با دغل بازی است. شکار حیوانات با طناب و تور مرگ شما را به وسیله دار مقدر می کند. حسادت ناروا در زندگی گذشته سبب تنهایی و بی همسری شماست. سوختن در آتش و برخورد صاعقه ناشی از انجام معاملات تجاری با بی صداقتی است. زخمی شدن توسط جانوران یا مارها به شما می گوید که در زندگی قبلیتان این موجودات دشمن شما بوده اند. هرچه که انجام دهید به شما باز می گردد. بنابراین هر عدالت و مجازاتی را که برایتان رخ می دهد بپذیرید. تصور نکنید که کارما نادرست است. شما زندگی خواهید کرد که عواقب کارما را تحمل کنید, چه در این زندگی چه در دوره های آینده. نباید در سودمندی پیروی از بودا شک کنید. شادمانی پیروان بودا را نمی بینید؟ کارمای گذشته سرنوشت اکنون شما را تعیین می کند. کارمای کنونی زندگی بعدیتان را شکل می دهد. هرکس به این سوترا افترا بزند به شکل انسان متولد نخواهد شد. هرکس این سوترا را بپذیرد حقیقت را مشاهده خواهد کرد. هرکس این سوترا را به همراه داشته باشد از مصیبت ها در امان خواهد بود. هرکس این سوترا را ترویج کند در زندگی های پیاپی فرد هوشمندی خواهد بود. هرکس این سوترا را از بر بخواند در تجسم بعدیش مورد احترام مردم خواهد بود. هرکس این سوترا را به طور رایگان ترویج کند در زندگی بعدیش رهبری انسان ها را بر عهده خواهد داشت. اگر کارما هیچ تاثیری ندارد پس چه چیز موجب می شود فرزندی وظیفه شناس مادرش را از خطر نابودی نجات دهد؟ هرکس به این سوترا ایمان داشته باشد بهشت ابدی را مشاهده خواهد کرد. قانون کارما برای همیشه فعال خواهد بود و ثمره عمل نیک در زمان خود دریافت خواهد شد. بودا پس از گفتن این سوترا به آناندا و مریدان اضافه کرد: " مثال های بیشماری از قانون کارما وجود دارد اما من فقط به طور عمومی ذکر کردم" سپس آناندا گفت :" تا پایان دوره تاریک کنونی اغلب انسان ها باید زندگی های پی در پی انباشته از اعمال خلاف بیشماری را سپری کنند به خاطر نادیده گرفتن عواقب کارما. اما با سپاس از استاد ما و سوترایی که وی با بزرگواری به ما داده است هرکس این سوترا را بخواند و بنویسد و چاپ و منتشر کند علاوه بر دعا به شادمانی ابدی برکت داده می شود و اجازه خواهد یافت که بودا های دیگر را در بهشت روحانی ملاقات کند. پس از سخنان آناندا , مریدان احساس سرمستی و آگاهی کردند و پس از تعظیم و عهد بستن به پایدار ماندن به آن سوترا بازگشتند. دوست داشته باشید آن را بخوانید. به همین جهت عین مطلب را برایتان در ادامه می آورم: شرح ماجرا از زبان جسدی که پس از 45 دقیقه زنده شد! اختلاف نظرات زیادی در زمینه یادآوریخاطرات زمان مرگ توسط كسانی كه تجربه مرگداشتهاند وجود دارد. عدهای این یادآوری رانوعی توهم میدانند كه البته با دلایل محكم علمیمیتوان آن را ثابت كرد كه وقتی فقط چند دقیقه(حدود 4 دقیقه) اكسیژن به مغز نرسد، فرد دچارمرگ مغزی میشود و فعالیتهای مغز متوقفمیشود. پس دیگر توهم، معنا نداشته و این فرضرد میشود. این جاست كه بار دیگر علم در برابرقدرت و جلال پروردگار خاموش میشود و فقطنظارهگر شگفتیها میماند. این بار نشانهای دیگراز (خداوند حی) را در مورد یكی از هموطنانخود نقل میكنم. باشد كه چشمها آنچه را كهباید ببیند و بشنود، دریابند و بدانند كه (او) همیشهزنده است و در همه جا حضور دارد... و آن روز... طبق اظهارات پرستار 36 ساله بخشآیسییو بیمارستان امام خمینی، (محمدشفیعی) متولد 1327 در آی سی یو دچار ایستقلبی شد و در حدود چهل و پنج دقیقه تا یكساعت روی ایشان عملیات سی پی آر (احیاءقلبی- ریوی) انجام شد، ولی چون نتیجهاینداشت بیمار فوت شده اعلام گردید و تمامدستگاهها را از او قطع كردند تا آن كه بعد ازگذشتن زمانی نسبتا طولانی خانم (دكتر صداقت)برای امضا كردن جواز دفن به آن جا آمد و درعین ناباوری ضربان بسیار ضعیفی را حس كرد و بهسرعت سی پی آر شروع شد و جسد پس از 45دقیقه زنده شد! شرح ماجرا را از زبان خود بیمار: احساس خستگی مفرط میكردم، حسی شبیه بهزجر، مدت زیادی طول نكشید تا تبدیل به یكحس عمیق لذت بخش شد... دلم غش میرفت!یك خوشی بسیار دلپذیر... در فضا رها شدم. دراتاق پرستاران را دیدم كه روی كسی خم شدهاندو در حال ماساژ قلبی،... هستند. اول متوجه نشدماو كیست ولی بعد كه چهره او را دیدم به شدت جاخوردم! خودم بود... زمان برایم صفر شده بود،انگار همه جا حضور داشتم در همان لحظه، لحظهتولدم را دیدم، مادرم را دیدم كه در حال به دنیاآوردن من بود. بعد خودم را آنجا دیدم كهخوابیده بودم. دكترها و پرستارها كنار رفتهبودند. من مرده بودم. دیدم كه چشمان و شستپاهایم را بستند و ملحفه را روی صورتم كشیدند.یكدفعه بالای سرم فردی را دیدم كه نمیشدتشخیص داد زن است یا مرد. بلند قد وخوشاندام، او به قدری زیبا بود كه بیاغراق درهمان لحظه عاشقش شدم! حیف كه نمیتوانمزیبایی او را وصف كنم! در تمام عمرم كسی را بهاین زیبایی ندیده بودم. لباس كرم رنگ بر تنداشت كه بر روی آن پارچهای سفید انداختهبود. به من گفت: چی شده؟ (به زبان فارسی)،گفتم: پدرم را میخواهم. گفت: بیا پدرت اینجاست، پدرم را دیدم كه بالای بسترم گریهمیكند. هرچه صدایش زدم، صدایم را نشنید، بعدفهمیدم كه فقط او میتواند صدای مرا بشنود.گفتم: به نظرم او همان كسی بود كه ما (عزرائیل)مینامیم یا شاید رشته مرگ، با آن فرد جایرفتیم. مردی را دیدم كه نشسته بود و آن فرد زیبابسیار به او احترام میگذاشت. 5 گوی نورانی دراطرافش بود ولی نور آنها چشم را آزار نمیداد.یك گوی را به سمت من گرفت. فرد زیبا رو به منگفت: بگیرش. تا گرفتم خود را در I.C.U دیدم كهدكتری با دستگاه الكترو شوك مشعول شوكدادن به قلب من بود. جالب آن بود كه در طیآن چند روز ما در I.C.U 5نفر بودیم كه آن 4نفر مردند. البته من هم مردم ولی باز زنده شدم.! از او پرسیدم: - آیا قبل از این تجربه متوجه شده بودید كهنزدیك مرگ هستید؟ شفیعی: بله. وقتی آخرین بار در خانه بودم،قبل از آن كه وارد مرحله بیهوشی شوم، حسمیكردم دنیا دارد تیره میشود. حس میكردمچیزی رو به اتمام است 4 دختر و همسرم را طوردیگری میدیدم. انگار تصاویری در غروب بودند!میدانستم وقت رفتنم است. - آیا در لحظات اول تجربه مرگ، حساسترس یا تنهایی نكردید؟ شفیعی: اصلا! آن قدر حس خوبی بود كهمیتوانم راجع به آن توضیح بدهم... - فكر میكنید این بازگشت برای شما چهپیامی به همراه داشته است؟ شفیعی: خوب باش، خوب رفتار كن، خوبزندگی كن... و فكر میكنم بعد از آن اگر كسیاعتقاد به دنیای پس از مرگ نداشته باشد منمیتوانم آن را ثابت كنم! جالب آن كه بعد از اینماجرا دوستان و همكارانم نیز تغییراتی اساسی درمن حس میكردند. حضور من برای آنها نشانهایاز قدرت خداوند بود. - فكر میكنی چرا این اتفاق برای شما افتاد وچرا برای دیگران پیش نمیآید؟ شفیعی: دلیل آن را به خوبی نمی دانم ولیشاید مربوط به آن باشد كه من در تمام عمرمسعیام بر آن بوده كه كسی را آزار ندهم و بدكسی را نخواهم و اگر به كسی كمكی میكنم آن راپنهانی انجام دهم. -دید شما نسبت به مرگ قبل از این اتفاقچگونه بود و بعد از این اتفاق چه تغییری كرد؟ شفیعی: من قبل از این اتفاق واقعا از مرگمیترسیدم. یادم میآید هر وقت به قبرستانمیرفتم سعی میكردم به صورت جسد یا داخلقبر نگاه نكنم. ولی باور كنید الان اگر مرا بین 10جسد بگذارند خیلی راحت میخوابم؟ و احساسبسیار خوشایندی نسبت به مرگ دارم! - آیا دوست دارید این تجربه دوباره تكرارشود؟ شفیعی: ای كاش روزی هزار بار برایم تكرارشود! چنان لذت بخش بود كه حد نداشت، دلممیخواهد آن فرد زیبا را ببینم و آن حس رادوباره تجربه كنم. مرگ هدیهای است كه خدا بهبندهاش میدهد! - بعد از این تجربه چه تغییراتی در تصور ودرك شما از خداوند پیش آمد؟ شفیعی: علاقهام به او خیلی بیشتر شد و دركنارش خیلی هم خدا ترس شدهام. در ضمنبیشتر با او حرف میزنم، حتی وقت رانندگی،وقت راه رفتن، وقت خوردن به یاد او هستم! واین جمله لاحول و لاقوه الا به ا... العلی العظیم رابسیار تكرار میكنم. - با او خداحافظی كردم و جملهای از ایلیا(م) كه در كتاب رویای راستین خوانده بودم درذهنم میدرخشید: (... و شما ای زندگان از نور زنده بارور شوید وكودك الهی را در درون خود بپرورانید و برایفارغ شدن از خود آماده شوید. منتظر زاییدنملكوت الهی در خود باشید و برای تولد دوبارهمهیا شوید...) شفیعی و همسرش میگویند: محمد علی شفیعی اهل هفتگل حوزستان استاندامی متوسط وموهایی جو گندمی صورتیباریك و كشیده و چشمانی ریز و پوستی نسبتا تیرهدارد. او بر اثر بی توجهی به سرما خوردگی دچارآنفلونزا و در نهایت ذات الریه شد. او میگوید:روز جمعه بود كه در منزل بودم، احساس خفگیمیكردم به مجتمع پزشكی سازمان آب و برقخوزستان رفتم و در نهایت به بیمارستان امامخمینی منتقل شدم. چهل روز در آی سی یو و 22روز دركما بودم 75 روز در بخش بودم... طیدوران كما یك بار فوت كردم احساس سبكیكردم و خود را میان زمین و آسمان دیدم انجابودم كه متوجه شدم پزشكان و پرستاران دارندروی جسم من كار میكنند. شفیعی میگوید: با شوك الكتریكی روی منكار میكردند نتیجه نداد مرا كفن پوش كردنمدت 45 دقیقه در كفن بودم...همسرم برایم آش نذری درست كرده بود او بههمراه سایر اعضای خانواده مشغول پخش آشدر محله بود كه برادرم با منزل تماس گرفت و خبرمرگم را اعلام كرد مراسم آش نذری تبدیل به یكمراسم شیون و زاری شد... این شیون و زاری تنها50 دقیقه طول كشید چرا كه دوباره با خانوادهتماس گرفتند و اعلام كردند كه من زنده شدم. زمانی در اصطلاح پزشكی خود را شكلات پیچ(كفن پوش) دیدم، زنده بودن را احساس كردم...به خیال خودم فریاد میزدم كه اشتباه میكنیددستگاهها را ازمن جدا نكنید این كفن را باز كنیدمن زندهام اما كسی نمیشنید همان لحظه خود راروی تخت دیدم از خودم به شدت متنفر بودم...سفر مرگ خود را فقط خودم درك میكنم. همسر محمد شفیعی میگوید نذر كرده بودم كههمسرم شفا پیدا كند كه خبر فوت او در روز تولدامام علی (ع) به ما اطلاع داده شد در نهایت باردیگر اطلاع دادند كه محمد زنده است... در یكیاز روزها برای ملاقات او به همراه تمام اهلخانواده به دیدار محمد رفتیم...در همان روز بود كه پدرش دستمالی را ازجیب خود دراورد كه بلافاصله محمد با مشاهدآن دستمال شروع به گریه كرد از او پرسیدم چراگریه میكنی و در آن زمان بود كه محمد جریانمرگ خود را و دیدار با مرد سفید پوش را توضیحداد. همسر محمد شفیعی به تاثیرات این معجزهپرداخت و گفت من اعتقادات مذهبی را باوردارم معتقدم تا خداوند سبحان نخواهد هیچبرگی از درختی نمیافتد طی مدت بیماریمحمد مدام به ائمه اطهار متوسل میشدم اكنونكه این معجره را دیدم اعتقاداتم صد برابر شدهاست. دژاوو «Deja vu»( قسمت دوم) محققان در تحقیق بر روی مرد نابینایی که مدعی است حس دژاوو دارد؛ متوجه شدند این مرد این احساس را از طریق بوییدن؛ شنیدن و لمس کردن داراست. واقعیت موجود در مورد حس دژاوو در مرد نابینا تمام بحث ها و تئوری های مطرح شده برای اثبات یا رد تئوری تئوری تاخیر در مسیر بینایی را زیر سوال برده و همه معادلات محققان را به هم ریخته است. اگرچه که برخی از دانشمندان معتقدند که این مرد نابینا دارای نوعی توانایی خارق العاده می باشد. تحقیقات در مورد دژاوو مدت هاست که از زوایای مختلف آغاز شده و ادامه دارد. برخی از محققان از طریق هیپنوتیزم؛ دژاوو را مورد مطالعه قرار داده اند. این محققان اعتقاد دارند تجربه دژاوو مربوط به بخشی از مغز است که با موضوعات آشنا مربوط می شود. آن ها در آزمایشی از دانشجویان خواستند تا کلماتی را به خاطر بیاورند. سپس آن ها را هیپنوتیزم کردند تا کلمه را فراموش کنند. زمانی که مجددا آن کلمه را به آن ها نشان می دادند؛ دانشجویان میگفتند این عبارت را قبلا جایی دیده اند. تقریبا نیمی از افراد شرکت کننده در تست؛ تجربه دژاوو داشتند و بقیه کلمه رامی شناختند. اما در صورت پذیرش نتایج این تحقیقات باز این سوال مطرح است که این موضوعات آشنا از کجا آمده اند و چگونه وارد مغز شده اند؟ یکی از تئوری های موجود در این رابطه می تواند مسئله جهان های موازی و زندگی هم زمان انسان با کالبد دیگرش در آن جهان ها باشد. جهان هایی با همین تصاویری که در حال حاضر در این دنیا تجربه می کنیم. و یا مثلا دیدن تصاویر در رویا پیش از برخورد با آن ها و یا... موجودات افسانهای در دینهای ابراهیمی در پست قبلی از موجوداتی در دین های ابراهیمی نام برده شده و در همان پست توضیحاتی در خصوص حورالعین داده شده. در این پست موضوع را با ارائه توضیحاتی در خصوص دجال دنبال میکنیم: دجال هنگامى كه سخن از دَجّال به میان مى آید، معمولاً طبق یك سابقه ذهنىعامیانه، فقط ذهنها متوجّه شخص معیّن یك چشمى مىشود كه با جثّهی افسانهاى و مَركب افسانهاىتر، با برنامهاى مخصوص به خود پیش از آن انقلاب بزرگ مهدى ظهور خواهد كرد. ولى همانگونه كه از ریشهی لغت دجّال از یك سو و از منابع معرفیکنندهی دجال در اسلام و مسیحیت از سوى دیگر استفاده مىشود، دجّال منحصر به یك فرد نیست بلكه عنوانى است كلّى براى افراد پر تزویر و حیله گر؛ و پر مكر و فریب و حقّه باز كه براى كشیدن تودههاى مردم به دنبال خود از هر وسیلهاى استفاده مىكنند، و بر سر راه هر انقلاب سازندهاى كه در ابعاد مختلف صورت مى گیرد ظاهر مىشوند. به عقیدهی مسلمانان، دجالی در آخرالزمان و پیش از قیام مهدی موعود خروج میکند، و با انجام کارهای شگفت انگیز جمع زیادی از مردم را می فریبد، و سرانجام به دست مهدی
ارسال نظر(0)
پنجشنبه 11 آبان 1391 :: 18:49 :: نويسنده : rap3nter
این سوترا زندگی بسیاری از کسانی که آن را خوانده اند عوض کرده است زیرا معلول مستقیم علت ها را بیان می کند. این سوترا که بودا آن را اصول طلایی نیز نامیده است در این جا به طور کلی بازگو می شود. در یک گردهمایی که در آن 1250 پیرو شرکت کرده بودند آناندا سه بار دست به سینه دور بودا چرخید و با احترام تعظیم کرد و پرسید: " در دوره تاریک کنونی که اکثریت مردم ما به دور از نیکوکاری , ناسپاس به تعلیمات لرد , وظیفه نشناس نسبت به والدین , عاری از ارزش های اخلاقی, تیره بخت و پست هستند و در میان آنان عده ای کر, کور, لال یا ناتوان در زمینه های دیگر هستند و بیشتر مردم به کشتار خو کرده اند چگونه می توانیم اصول بنیادی و اسرارآمیز را بفهمیم و دلایل این وضع را درک کنیم و هر فرد در نهایت چه نتیجه ای را باید از اعمالش ببیند؟ استاد من ممکن است این را از روی مرحمت توضیح دهید" وی پاسخ داد " به دقت گوش دهید. اکنون من قانون کارما را شرح می دهم. به دلیل تاثیرات کارما که از زندگی های گذشته به ارث می رسد عده ای از مردم فقیر عده ای ثروتمند عده ای شاد و عده ای تیره بخت هستند. چهار قانون جداناشدنی برای به دست آوردن شادی و سعادت در زندگی بعدی شما وجود دارد: - وظیفه شناس بودن نسبت به والدین - احترام به بوداها , تعالیم بودا و رهروان راه بودا - دوری کردن از کشتن و آزاد ساختن موجودات زنده - پرهیز از خوردن گوشت و بخشنده بودن سپس ادامه داد " سرنوشت اثرات انباشته شده کارما از گذشته است. باور داشتن به این سوترا و پیروی از آن برای شما سعادت و شادمانی ابدی می آورد. قانون کارما را که در ادامه می آید فرا بگیرید: سعادت دنیوی امروز پاداش نیک زیستن در زندگی های گذشته تان است. زیستن به طریقه بودا همانند دوباره ساخته شدن است و این دوباره ساخته شدن راه رسیدن به نیروانا است. داشتن یک شغل و مقام دولتی همین طوری به دست نمی آید. بدون اجرای تعالیم بودا هیچ چیز رخ نمی دهد. کمک کردن به ساختن پل ها و جاده ها در زندگی گذشته تان به لذت شما از امکانات نقلیه مختلف که مانع از خستگی ناشی از پیاده روی می شود منجر می شود. اهدا کردن لباس به رهروان راه بودا به شما این اطمینان را خواهد داد که در زندگی بعدی خود از نظر لباس فراهم خواهید بود. محتاج غذا نبودن نتیجه فراهم کردن غذا برای فقیران در زندگی قبلیتان است. خساست و عدم تمایل به کمک به نیازمندان موجب گرسنگی و بی لباسی شما در آینده می شود. خانه وسیع داشتن پاداشی است به خاطر اهدای غذا به معابد در زندگی گذشته تان. ساختن معابد و پناهگاه های عمومی در آینده برای شما سعادت و شادمانی را به ارمغان خواهد آورد. زیبا بودن اجر شما برای احترام گذاشتن و اهدای گل به محراب بوداست. دوری کردن از خوردن گوشت و دعای مداوم به بودا سبب تولد شما به صورت کودکی باهوش در تجسم بعدی می شود. همسر و فرزند خوب داشتن نتیجه ترویج دادن تعالیم بودا در زنگی گذشته تان است. زینت دادن معابد بودا با آویزها و پرده ها شما را قادر به داشتن ازدواجی خوب در تولد دوباره تان می سازد. داشتن والدین خوب نتیجه احترام و کمک شما به افراد تنها و غمگین در گذشته است. شکارچی پرندگان بودن در گذشته سبب یتیم شدن شما در زندگی کنونیتان است. داشتن فرزندان بسیار مربوط به آزاد ساختن پرندگان در زندگی قبلیتان است. عمر طولانیتان مربوط به آزاد ساختن موجودات زنده در زندگی گذشته و کوتاهی عمر ناشی از انجام کشتارهای زیاد در گذشته است. ربودن همسر مرد دیگری سبب خواهد شد که شما در تجسم بعدی خود بدون همسر باشید. بیوه بودن شما مربوط به بی احترامی به شوهر خود در زندگی قبلی است. عدم شکرگزاری در زندگی پیشین سبب رعیت بودن اکنون شماست. اشتیاق داشتن به همسر مرد دیگری سبب می شود که در تجسم بعدیتان همسری نداشته باشید. تحریف کردن حقایق به طور مداوم سبب نابینایی شما در آینده خواهد شد. کج بودن دهان شما مربوط است به خاموش کردن شمع های محراب بودا در زندگی پیشین. توهین کردن به والدین و سواستفاده از آنان سبب می شود که شما در تجسم بعدی خود کر و لال باشید. گوژپشت بودن جزای مسخره کردن پیروان بودا در زندگی گذشته است. انجام کارهای پلید با دستانتان سبب ناتوانی دستانتان در این زندگی است. افلیج بودن شما ناشی از دزد بودن شما در زندگی پیشین است. تولد دوباره به صورت اسب یا گاو نتیجه تکذیب کردن دیونتان در زندگی قبلی است. تولد دوباره به صورت یک خوک یا یک سگ تنبیهی است برای گمراه کردن و آزار دادن دیگران در گذشته. تقدیم کردن گوشت به رهروان راه بودا در گذشته سبب ضعف دائم شما در زمان حال است. تندرست بودن نتیجه پیشکش داشتن دارو برای نجات بیماران و زخمیان در گذشته است. بیرحمانه به کارهای پلید دست زدن سبب زندانی بودن شماست. بستن مداوم سوراخ مار و موش سبب مرگ شما از گرسنگی در آینده خواهد شد آگاهانه مسموم کردن رود یا منابع آب سبب مسمومیت شما در زندگی بعدیتان خواهد شد. تنها و بی دوست بودن به دلیل بی وفایی و حیله گری شما نسبت به دیگران در گذشته است. بی احترامی به تعالیم بودا گرسنگی مداوم را در تولد دوباره تان در پی خواهد داشت. خون بالا آوردن جزای خوردن گوشت هنگام دعا کردن است. شرکت در تعالیم بودا با سبک سری سبب ناشنوایی شما خواهد شد. رنج بردن از زخم معده تنبیهی است برای پیشکش کردن گوشت به محراب بودا. رایحه نامطبوع بدن جزای فروختن بخورهای خوشبو با دغل بازی است. شکار حیوانات با طناب و تور مرگ شما را به وسیله دار مقدر می کند. حسادت ناروا در زندگی گذشته سبب تنهایی و بی همسری شماست. سوختن در آتش و برخورد صاعقه ناشی از انجام معاملات تجاری با بی صداقتی است. زخمی شدن توسط جانوران یا مارها به شما می گوید که در زندگی قبلیتان این موجودات دشمن شما بوده اند. هرچه که انجام دهید به شما باز می گردد. بنابراین هر عدالت و مجازاتی را که برایتان رخ می دهد بپذیرید. تصور نکنید که کارما نادرست است. شما زندگی خواهید کرد که عواقب کارما را تحمل کنید, چه در این زندگی چه در دوره های آینده. نباید در سودمندی پیروی از بودا شک کنید. شادمانی پیروان بودا را نمی بینید؟ کارمای گذشته سرنوشت اکنون شما را تعیین می کند. کارمای کنونی زندگی بعدیتان را شکل می دهد. هرکس به این سوترا افترا بزند به شکل انسان متولد نخواهد شد. هرکس این سوترا را بپذیرد حقیقت را مشاهده خواهد کرد. هرکس این سوترا را به همراه داشته باشد از مصیبت ها در امان خواهد بود. هرکس این سوترا را ترویج کند در زندگی های پیاپی فرد هوشمندی خواهد بود. هرکس این سوترا را از بر بخواند در تجسم بعدیش مورد احترام مردم خواهد بود. هرکس این سوترا را به طور رایگان ترویج کند در زندگی بعدیش رهبری انسان ها را بر عهده خواهد داشت. اگر کارما هیچ تاثیری ندارد پس چه چیز موجب می شود فرزندی وظیفه شناس مادرش را از خطر نابودی نجات دهد؟ هرکس به این سوترا ایمان داشته باشد بهشت ابدی را مشاهده خواهد کرد. قانون کارما برای همیشه فعال خواهد بود و ثمره عمل نیک در زمان خود دریافت خواهد شد. بودا پس از گفتن این سوترا به آناندا و مریدان اضافه کرد: " مثال های بیشماری از قانون کارما وجود دارد اما من فقط به طور عمومی ذکر کردم" سپس آناندا گفت :" تا پایان دوره تاریک کنونی اغلب انسان ها باید زندگی های پی در پی انباشته از اعمال خلاف بیشماری را سپری کنند به خاطر نادیده گرفتن عواقب کارما. اما با سپاس از استاد ما و سوترایی که وی با بزرگواری به ما داده است هرکس این سوترا را بخواند و بنویسد و چاپ و منتشر کند علاوه بر دعا به شادمانی ابدی برکت داده می شود و اجازه خواهد یافت که بودا های دیگر را در بهشت روحانی ملاقات کند. پس از سخنان آناندا , مریدان احساس سرمستی و آگاهی کردند و پس از تعظیم و عهد بستن به پایدار ماندن به آن سوترا بازگشتند. منبع: ravandegan.com
نویسنده : هویار ; ساعت ٥:٢۱ ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ فروردین ،۱۳۸٦
تگ ها : وبلاگ ، پرشین بلاگ
دوستان عزیز اخیرا با مطلب جالبی در یکی از نشریات برخورد کردم و فکر کردم شاید شما هم دوست داشته باشید آن را بخوانید. به همین جهت عین مطلب را برایتان در ادامه می آورم: شرح ماجرا از زبان جسدی که پس از 45 دقیقه زنده شد!
اختلاف نظرات زیادی در زمینه یادآوریخاطرات زمان مرگ توسط كسانی كه تجربه مرگداشتهاند وجود دارد. عدهای این یادآوری رانوعی توهم میدانند كه البته با دلایل محكم علمیمیتوان آن را ثابت كرد كه وقتی فقط چند دقیقه(حدود 4 دقیقه) اكسیژن به مغز نرسد، فرد دچارمرگ مغزی میشود و فعالیتهای مغز متوقفمیشود. پس دیگر توهم، معنا نداشته و این فرضرد میشود. این جاست كه بار دیگر علم در برابرقدرت و جلال پروردگار خاموش میشود و فقطنظارهگر شگفتیها میماند. این بار نشانهای دیگراز (خداوند حی) را در مورد یكی از هموطنانخود نقل میكنم. باشد كه چشمها آنچه را كهباید ببیند و بشنود، دریابند و بدانند كه (او) همیشهزنده است و در همه جا حضور دارد... و آن روز... طبق اظهارات پرستار 36 ساله بخشآیسییو بیمارستان امام خمینی، (محمدشفیعی) متولد 1327 در آی سی یو دچار ایستقلبی شد و در حدود چهل و پنج دقیقه تا یكساعت روی ایشان عملیات سی پی آر (احیاءقلبی- ریوی) انجام شد، ولی چون نتیجهاینداشت بیمار فوت شده اعلام گردید و تمامدستگاهها را از او قطع كردند تا آن كه بعد ازگذشتن زمانی نسبتا طولانی خانم (دكتر صداقت)برای امضا كردن جواز دفن به آن جا آمد و درعین ناباوری ضربان بسیار ضعیفی را حس كرد و بهسرعت سی پی آر شروع شد و جسد پس از 45دقیقه زنده شد! شرح ماجرا را از زبان خود بیمار: احساس خستگی مفرط میكردم، حسی شبیه بهزجر، مدت زیادی طول نكشید تا تبدیل به یكحس عمیق لذت بخش شد... دلم غش میرفت!یك خوشی بسیار دلپذیر... در فضا رها شدم. دراتاق پرستاران را دیدم كه روی كسی خم شدهاندو در حال ماساژ قلبی،... هستند. اول متوجه نشدماو كیست ولی بعد كه چهره او را دیدم به شدت جاخوردم! خودم بود... زمان برایم صفر شده بود،انگار همه جا حضور داشتم در همان لحظه، لحظهتولدم را دیدم، مادرم را دیدم كه در حال به دنیاآوردن من بود. بعد خودم را آنجا دیدم كهخوابیده بودم. دكترها و پرستارها كنار رفتهبودند. من مرده بودم. دیدم كه چشمان و شستپاهایم را بستند و ملحفه را روی صورتم كشیدند.یكدفعه بالای سرم فردی را دیدم كه نمیشدتشخیص داد زن است یا مرد. بلند قد وخوشاندام، او به قدری زیبا بود كه بیاغراق درهمان لحظه عاشقش شدم! حیف كه نمیتوانمزیبایی او را وصف كنم! در تمام عمرم كسی را بهاین زیبایی ندیده بودم. لباس كرم رنگ بر تنداشت كه بر روی آن پارچهای سفید انداختهبود. به من گفت: چی شده؟ (به زبان فارسی)،گفتم: پدرم را میخواهم. گفت: بیا پدرت اینجاست، پدرم را دیدم كه بالای بسترم گریهمیكند. هرچه صدایش زدم، صدایم را نشنید، بعدفهمیدم كه فقط او میتواند صدای مرا بشنود.گفتم: به نظرم او همان كسی بود كه ما (عزرائیل)مینامیم یا شاید رشته مرگ، با آن فرد جایرفتیم. مردی را دیدم كه نشسته بود و آن فرد زیبابسیار به او احترام میگذاشت. 5 گوی نورانی دراطرافش بود ولی نور آنها چشم را آزار نمیداد.یك گوی را به سمت من گرفت. فرد زیبا رو به منگفت: بگیرش. تا گرفتم خود را در I.C.U دیدم كهدكتری با دستگاه الكترو شوك مشعول شوكدادن به قلب من بود. جالب آن بود كه در طیآن چند روز ما در I.C.U 5نفر بودیم كه آن 4نفر مردند. البته من هم مردم ولی باز زنده شدم.! از او پرسیدم: - آیا قبل از این تجربه متوجه شده بودید كهنزدیك مرگ هستید؟ شفیعی: بله. وقتی آخرین بار در خانه بودم،قبل از آن كه وارد مرحله بیهوشی شوم، حسمیكردم دنیا دارد تیره میشود. حس میكردمچیزی رو به اتمام است 4 دختر و همسرم را طوردیگری میدیدم. انگار تصاویری در غروب بودند!میدانستم وقت رفتنم است. - آیا در لحظات اول تجربه مرگ، حساسترس یا تنهایی نكردید؟ شفیعی: اصلا! آن قدر حس خوبی بود كهمیتوانم راجع به آن توضیح بدهم... - فكر میكنید این بازگشت برای شما چهپیامی به همراه داشته است؟ شفیعی: خوب باش، خوب رفتار كن، خوبزندگی كن... و فكر میكنم بعد از آن اگر كسیاعتقاد به دنیای پس از مرگ نداشته باشد منمیتوانم آن را ثابت كنم! جالب آن كه بعد از اینماجرا دوستان و همكارانم نیز تغییراتی اساسی درمن حس میكردند. حضور من برای آنها نشانهایاز قدرت خداوند بود. - فكر میكنی چرا این اتفاق برای شما افتاد وچرا برای دیگران پیش نمیآید؟ شفیعی: دلیل آن را به خوبی نمی دانم ولیشاید مربوط به آن باشد كه من در تمام عمرمسعیام بر آن بوده كه كسی را آزار ندهم و بدكسی را نخواهم و اگر به كسی كمكی میكنم آن راپنهانی انجام دهم. -دید شما نسبت به مرگ قبل از این اتفاقچگونه بود و بعد از این اتفاق چه تغییری كرد؟ شفیعی: من قبل از این اتفاق واقعا از مرگمیترسیدم. یادم میآید هر وقت به قبرستانمیرفتم سعی میكردم به صورت جسد یا داخلقبر نگاه نكنم. ولی باور كنید الان اگر مرا بین 10جسد بگذارند خیلی راحت میخوابم؟ و احساسبسیار خوشایندی نسبت به مرگ دارم! - آیا دوست دارید این تجربه دوباره تكرارشود؟ شفیعی: ای كاش روزی هزار بار برایم تكرارشود! چنان لذت بخش بود كه حد نداشت، دلممیخواهد آن فرد زیبا را ببینم و آن حس رادوباره تجربه كنم. مرگ هدیهای است كه خدا بهبندهاش میدهد! - بعد از این تجربه چه تغییراتی در تصور ودرك شما از خداوند پیش آمد؟ شفیعی: علاقهام به او خیلی بیشتر شد و دركنارش خیلی هم خدا ترس شدهام. در ضمنبیشتر با او حرف میزنم، حتی وقت رانندگی،وقت راه رفتن، وقت خوردن به یاد او هستم! واین جمله لاحول و لاقوه الا به ا... العلی العظیم رابسیار تكرار میكنم. - با او خداحافظی كردم و جملهای از ایلیا(م) كه در كتاب رویای راستین خوانده بودم درذهنم میدرخشید: (... و شما ای زندگان از نور زنده بارور شوید وكودك الهی را در درون خود بپرورانید و برایفارغ شدن از خود آماده شوید. منتظر زاییدنملكوت الهی در خود باشید و برای تولد دوبارهمهیا شوید...) شفیعی و همسرش میگویند: محمد علی شفیعی اهل هفتگل حوزستان استاندامی متوسط وموهایی جو گندمی صورتیباریك و كشیده و چشمانی ریز و پوستی نسبتا تیرهدارد. او بر اثر بی توجهی به سرما خوردگی دچارآنفلونزا و در نهایت ذات الریه شد. او میگوید:روز جمعه بود كه در منزل بودم، احساس خفگیمیكردم به مجتمع پزشكی سازمان آب و برقخوزستان رفتم و در نهایت به بیمارستان امامخمینی منتقل شدم. چهل روز در آی سی یو و 22روز دركما بودم 75 روز در بخش بودم... طیدوران كما یك بار فوت كردم احساس سبكیكردم و خود را میان زمین و آسمان دیدم انجابودم كه متوجه شدم پزشكان و پرستاران دارندروی جسم من كار میكنند. شفیعی میگوید: با شوك الكتریكی روی منكار میكردند نتیجه نداد مرا كفن پوش كردنمدت 45 دقیقه در كفن بودم...همسرم برایم آش نذری درست كرده بود او بههمراه سایر اعضای خانواده مشغول پخش آشدر محله بود كه برادرم با منزل تماس گرفت و خبرمرگم را اعلام كرد مراسم آش نذری تبدیل به یكمراسم شیون و زاری شد... این شیون و زاری تنها50 دقیقه طول كشید چرا كه دوباره با خانوادهتماس گرفتند و اعلام كردند كه من زنده شدم. زمانی در اصطلاح پزشكی خود را شكلات پیچ(كفن پوش) دیدم، زنده بودن را احساس كردم...به خیال خودم فریاد میزدم كه اشتباه میكنیددستگاهها را ازمن جدا نكنید این كفن را باز كنیدمن زندهام اما كسی نمیشنید همان لحظه خود راروی تخت دیدم از خودم به شدت متنفر بودم...سفر مرگ خود را فقط خودم درك میكنم. همسر محمد شفیعی میگوید نذر كرده بودم كههمسرم شفا پیدا كند كه خبر فوت او در روز تولدامام علی (ع) به ما اطلاع داده شد در نهایت باردیگر اطلاع دادند كه محمد زنده است... در یكیاز روزها برای ملاقات او به همراه تمام اهلخانواده به دیدار محمد رفتیم...در همان روز بود كه پدرش دستمالی را ازجیب خود دراورد كه بلافاصله محمد با مشاهدآن دستمال شروع به گریه كرد از او پرسیدم چراگریه میكنی و در آن زمان بود كه محمد جریانمرگ خود را و دیدار با مرد سفید پوش را توضیحداد. همسر محمد شفیعی به تاثیرات این معجزهپرداخت و گفت من اعتقادات مذهبی را باوردارم معتقدم تا خداوند سبحان نخواهد هیچبرگی از درختی نمیافتد طی مدت بیماریمحمد مدام به ائمه اطهار متوسل میشدم اكنونكه این معجره را دیدم اعتقاداتم صد برابر شدهاست. دژاوو «Deja vu»( قسمت دوم) محققان در تحقیق بر روی مرد نابینایی که مدعی است حس دژاوو دارد؛ متوجه شدند این مرد این احساس را از طریق بوییدن؛ شنیدن و لمس کردن داراست. واقعیت موجود در مورد حس دژاوو در مرد نابینا تمام بحث ها و تئوری های مطرح شده برای اثبات یا رد تئوری تئوری تاخیر در مسیر بینایی را زیر سوال برده و همه معادلات محققان را به هم ریخته است. اگرچه که برخی از دانشمندان معتقدند که این مرد نابینا دارای نوعی توانایی خارق العاده می باشد. تحقیقات در مورد دژاوو مدت هاست که از زوایای مختلف آغاز شده و ادامه دارد. برخی از محققان از طریق هیپنوتیزم؛ دژاوو را مورد مطالعه قرار داده اند. این محققان اعتقاد دارند تجربه دژاوو مربوط به بخشی از مغز است که با موضوعات آشنا مربوط می شود. آن ها در آزمایشی از دانشجویان خواستند تا کلماتی را به خاطر بیاورند. سپس آن ها را هیپنوتیزم کردند تا کلمه را فراموش کنند. زمانی که مجددا آن کلمه را به آن ها نشان می دادند؛ دانشجویان میگفتند این عبارت را قبلا جایی دیده اند. تقریبا نیمی از افراد شرکت کننده در تست؛ تجربه دژاوو داشتند و بقیه کلمه رامی شناختند. اما در صورت پذیرش نتایج این تحقیقات باز این سوال مطرح است که این موضوعات آشنا از کجا آمده اند و چگونه وارد مغز شده اند؟ یکی از تئوری های موجود در این رابطه می تواند مسئله جهان های موازی و زندگی هم زمان انسان با کالبد دیگرش در آن جهان ها باشد. جهان هایی با همین تصاویری که در حال حاضر در این دنیا تجربه می کنیم. و یا مثلا دیدن تصاویر در رویا پیش از برخورد با آن ها و یا... منبع: ماهنامه اخبار و افکار/ سال اول/ شماره ۲ دژاوو «Deja vu» تا به حال چیزی درباره حس «دژاوو» چیزی شنیده اید؟ «دژاوو» عموماْ نوعی احساس است مبنی بر اینکه شخصی گاه ممکن است تصویری را ببیند و مدعی شود که قبلاْ این چنین تصویری را دیده است. البته دانشمندان مختلف در مورد این مساله تعابیر مختلفی دارند. مثلاْ عده ای معتقدند زمانی که ما تصویری را می بینیم؛ آن تصویر به دلیل اینکه از طریق یکی از چشمها زودتر از چشم دیگر به مغز می رسد؛ ما تصور می کنیم منظره را قبلاْ جایی دیده ایم. به نظر شما کدامیک از این نظرات درست است؟ آیا ممکن است که ما تصویری را از قبل (مثلاْ در زمان دیگر؛ جهان دیگر و یا قبل از تولد در این دنیا...) دیده باشیم؟ و یا اینکه این حس تنها یک خطای بصری است؟ اما اگر این تئوری خطای بصری را بپذیریم یک سوال دیگر مطرح می شود و آن این است که آن وقت چطور ممکن است افراد نابینا هم حس دژاوو داشته باشند؟ ... ادامه دارد منبع: ماهنامه اخبار و افکار/ سال اول/ شماره ۲ ... برای دانستن اسرار؛ هزار شرط لازم است که اولین آن ها محرمیت و ظرفیت و رازداری است. هر کس که قیل و قال به راه انداخت و اسرار را داد زد این خودش دلیل بر بی خبری از سرّ و بیگانگی با اسرار است. اگر کسی دکان محصولات باطنی راه انداخت و محصولات جعلی خود را به قیمت ناچیز به معرض فروش گذاشت باید گفت که صاحب مغازه؛ اساسا اهل باطن نیست و دلالی است در لباس فروشنده باطنی. موجودات سماوی و نیروهای غیبی(۸) آمادگی اولیه حواسی که در رابطه با ارتباطات روحی است در همگی وجود دارد. ولی در بسیاری از افراد به صورت بالقوه نهفته است. ما وجودشان را نادیده می گیریم یا از گسترش آن ها چشم پوشی می کنیم. اما در هر حالت انجام بسیاری از کارها می تواند همه ما را در گسترش این توانایی کمک کند. تکنیک هایی که منجر به تمرکز درونی و حفظ تعادل می شوند عبارتند از: رژیم غذایی مناسب؛ ورزش؛ هوای تازه؛ استراحت؛ مراقبه؛ احساسات آرام کننده؛ تمرینات تنفسی؛تصویر ذهنی؛عبارات تاکیدی؛ دعا؛ مدیتیشن؛ پیاده روی و انجام تمرینات ورزشی. تمرینات برای آمادگی به منظور ارتباط با ارواح راهنما تمریناتی وجود دارد. از جمله این تمرینات؛ تمرین ستون میانه و تمرین پیوند عرفانی است. تمرین ستون میانه به منظور هماهنگ ساختن هاله انسانی برای ارتباط روحی به کار برده می شود و تمرین پیوند عرفانی نیز چهار چاکرای بالای بدن را فعال نموده و در یک ردیف قرار می دهد. این فعال شدن باعث می شود جریان انرژی در آن ها افزایش پیدا کند؛ بدین ترتیب می توان از نیروی برتر شهودی بیشتر استفاده نمود و درک شخص از ارواح راهنما بالا می رود. این تمرینات زمینه ساز ارتباط آگاهانه و مستقیم با ارواح هستند. بیشتر تکنیک های ماورایی که به منظور ارتباط روحی مورد استفاده قرار می گیرند؛ بسیار ساده اند. این تکنیک ها بر اساس سه توانایی اصلیکه پرورش آن ها بسیار مهم است پایه گذاری شده اند: ۱- تصویر ذهنی ۲- تمرکز ۳- تجسم خلاق ۱. تصویر ذهنی؛ توانایی خلق یک تصویر ذهنی است که باید آن را به طور مداوم در ذهن خود حفظ کنیم. پنجشنبه 11 آبان 1391 :: 18:47 :: نويسنده : rap3nter
در نگاه اول شاید عکس های زیر را یک افکت کامپیوتری یا تصاویر یک دوربین معیوب فرض کنید،اما این تصاویر محصول عکاسی ساعت به ساعت Lincoln Harrisonعکاس استرالیایی میباشد. این عکاس با تلاش ۱۵ ساعته خود توانسته مسیر و دنباله حرکت ستارگان در شب را بر بلندی دریاچه Eppalock نزدیک Victoria استرالیا عکسبرداری کند. Harrison گفت:”یک شب خسته کنند همراه با زمان کلی ۱۵ ساعت عکسبرداری از غروب تا طلوع آفتاب در شرایط بسیارسرد بود”
منبع خارجی:dailymail ویرایش و ترجمه:انزل وب از کلمه یونانی Hypnose به معنی خواب گرفته شده است شیوه هایی خاص از زمانهایی خیلی قدیم متداول بوده که می توان در افراد خواب مصنوعی ایجاد کرد در این حالت شخص مورد آزمایش (سوژه) با عامل (کسی که آن را ایجاد کرده ) رابطه داشته و از اوامر و تلقینات عامل پیروی می کند در کشورهای امریکای جنوبی به جای لغت هیپنوتیزم از کلمه سوفرولوژی استفاده می شود در تاریخ پزشکی یونان قدیم معبدی به نام سوفرن وجود داشته و افراد برای اقدامات درمانی به این معبد رفته و بر اساس نام اسطوره های موجود به حالت خواب یا خلسه فرو می رفته اند . انواع هیپنوتیزم :
دگر هیپنوتیزم : پنجشنبه 11 آبان 1391 :: 18:42 :: نويسنده : rap3nter
در زمان تولد یک کودک تمام مجمع الکواکب، ستارگان و کهکشان های دیگر که در افق زمین در حال گردش هستند در ذهن کودک ثبت می شوند. شرایط کیهانی موجود در لحظه تولد، با تمام ضعف ها، قوتها و توانایی هایش بر کل زندگی انسان اثر می گذارد . آگاهی یا تشخیص، ملاکی برای وجود یا عدم وجود هیچ چیز نیست. حوزه های مختلف انرژی در اطراف انسانها وجود دارند. امروزه دانشمندان معتقدند هر جرم آسمانی تشعشع رادیو اکتیو منحصر به فرد خود را دارد. امواجی که سیاره زهره از خود ساطع می کند آرام و ساکن هستند. امواجی که از سیاره مشتری به ما می رسند متفاوت از امواجی هستند که از خورشید به ما می رسند. این تفاوت به خاطر اختلاف ترکیبات گازی لایه های تشکیل دهنده هر جسم است.
آزمایشات : لطفا نظر بدهید ادامه مطلب ... شنبه 06 آبان 1391 :: 19:22 :: نويسنده : rap3nter
مردم سلام نان حلال چيه؟ آيا نان حلال با نان هاي ديگه فرق مي كنه؟آيا نان حلال با فناوري نانو پخته ميشه؟آيا اصلا نان حلال پيدا ميشه؟
هر كسي به مقدار پولي كه مي گيرد بايد كار كند تا نانش حلال شود(قابل حل شود) و مُهر حلال بخورد. شكي نيست كه نان اكثر مشاغل حلال است البته از ديدگاه خودمان نه ژاپني ها. اما در اين بين هستند مشاغل مشكوك به حرام خوري كه شايد به ناحق به آنها مي گوييم حرام خور. بهتر است حلال و حرام را از زبان خودشان بشنويم: قاچاقچي كالا: به نظر من ما پاك ترين و مرغوب ترين نان حلال را مي خوريم. چون ما نياز مردم را حتي غير قانوني هم كه شده تأمين مي كنيم تا آنها در رنج و عذاب نباشند. قاچاقچي مواد مخدر:آيا رفع نياز معتادان عزيز كه بيمار تلقي مي شوند كار بدي است كه پولمان حرام باشد؟ تازه به اندازه تلاشمان پول مي گيريم نه مثل كارمنداني كه فقط يك ساعت در روز كار مفيد انجام ميدند. زمين خوار: آقا كجاي پول ما حرام است؟ ما زمين هايي كه بي استفاده مونده را با استفاده مي كنيم و به مردم مي فروشيم تا بتوانند خانه هايشان را در آنجا بسازند و از بي خانماني نجات يابند. دلال دلار: هر يك از ما طبق قانون و شرع فقط ۱۰ الي ۲۰ درصد روي دلار مي كشيم و از اين نظر پولي كه در مي آوريم كاملاً حلال مي باشد. گراني هاي اخير هم به ما ربطي ندارد. ليدر فوتبال: درقبال كاري كه انجام مي دهيم (تغيير مربي و بازيكن) كه كار هر كسي نيست پولي كه مي گيريم به اندازه فروان كم است چه رسد به حرام بودن! گداي ميلياردر: ما مأموران بي ادعاي ماليات هستيم. كار ما باعث كاهش فاصله طبقاتي جامعه مي شود. ناني حلالتر از اين؟! پيمانكار سازندگي: من حاصل دسترنج خودم را مي خورم و از پولي كه به پروژه اختصاص يافته چيزي به ناحق براي خود بر نمي دارم. اگر هم بردارم، حاصل صرفه جويي در هزينه هاست. قصاب الاغ فروش: من تا به حال تو عمرم گوشت پير و كهنه به مردم نفروختم تا اونجايي كه تونستم الاغ هاي جوان (كره الاغ) لذيذ را به خورد مردم داده ام. گوشتم حلال،نانم حلال! شير فروش:شايد مردم بگويند كه با گران شدن شير، پول شير فروش ها هم به حرامي مي گرايد ولي اينطور نيست علت گراني شير گراني بهاي آب هستش و اصلاً قروني هم به جيب مان نمي رود. شيرم حلال،نانم حلال! با توجه به فرمايش آقايون، اميدواريم از اين به بعد شاهد توهين به چنين مشاغل با شخصيت و محلول (حلال) نباشيم. در غير اين صورت پيگرد غيرقانوني دارد. پولتان گواراي وجودتان! بهروز فيروزي حلّال (حلال كننده) تمامي مشاغل!
منبع:اول نيوز شنبه 06 آبان 1391 :: 19:20 :: نويسنده : rap3nter
منبع آویا نیوز
شنبه 06 آبان 1391 :: 18:57 :: نويسنده : rap3nter
Rakip=رقیب
Rakipler=رقبا Koridor=راهرو eşkiya=راهزن eşkiyacılık=راهزنی yol yapımı=راه سازی rehber/kılavuz=راهنما rehberlik/kılavuzluk=راهنمایی rehberlik istemek/kılavuzluk aramak=راهنمایی خواستن/راهنمایی جستن göndermek/yola salmak=راهی کردن Oy=رای oy birliği=اتقاق رای oy birliğiyle=به اتفاق آرا ev denize çok yakın=خانه به دریا خیلی نزدیکه oğlum bu yıl öğretmen olacak=پسرم امسال معلم خواهد شد müsteşar=رایزن kültür müsteşarı=رایزن فرهنگی kültür danışmanı=مشاور فرهنگی danışmanlık/müsteşarlık=مشاوره/رایزنی bedava/beleş/bedelsiz=رایگان/مفت reaksiyon/tepki=راکسیون/واکنش dün 10 baş hayvanlardan sattık= دیروز 10 راس از حیوانات را فروختیم oğlak dönencesi=مدار راس الجدی yengeç dönencesi=مدار راس السرطان reis/başkan=رئیس reisler/başkanlar=رئسا Başbakan=نخست وزیر Cumhur başkanı/devlet başkanı=رئیس جمهور Cumhur başkanlığı=ریاست جمهوری genel başkan=رئیس کل domates salçası=رب گوجه فرنگی faizci/tefeci=ربا خوار faizcilik/tefecilik=ربا خواری rubai/dördül =رباعی dördüller=رباعیات bağlı olmak/ilişkili bulunmak=ربط داشتن repertuar=رپرتوآر röportaj=مصاحبه rötüş=رتوش Politikacı=سیاستمدار Politikacılar=سیاستمداران devlet adamı=دولتمرد devlet adamları=دولتمردان yükler=بارها/محموله ها yanak=گونه yarım yanak/yarı yüz=نیمرخ karyola=تختخواب yatak örtüsü=رو تختی çamaşır makinesi=ماشین لیاسشویی onların isteklerini reddettik=خواسته های آنان را رد کردیم onların yüklerini geri çevirdiler= محموله های آنان را ردکردند ویا پس زدند Hırsızın ayak izini buldular=رد پای دزد را پیدا کردند asitli içecekler=نوشیدنی های اسیدی gıda denetimi=کنترل مواد غذایی (تغذیه terör operasyonu=عملیات تروریستی شنبه 06 آبان 1391 :: 18:57 :: نويسنده : rap3nter
Radyum=رادیوم
Radyometre=رادیو متر Radyolog=رادیولوگ Radyoloji uzmanı=رادیولوژیست Radyogram=رادیوگرام Radyoterapi=رادیو تراپی Radyografi=رادیو گرافی Radyoaktif=رادیو اکتیو radyoaktivite=رادیو اکتیو evi aldım=خانه را خریدم kitabı bastırdım=کتاب را به چاپ رساندم kutuyu kırdılar=قوطی را شکستند üzümü yedi=انگور را خورد rabıta/ilgi/ilişki/bağlayan şey/bağ=رابطه Rapt veren/bağlayan/bağlayıcı=رابط Rabıtayı kesme/ilişkiyi kırma=قطع رابطه rahatlık arayan=راحت طلب rahat uyku=خواب راحت rahatlık arama durumu=راحت طلبی rahat etmek/rahatlatmak=راحت کردن rahatlık/asudelik=راحتی/آسودگی radyatör=رادیاتور radyatörcü=رادیاتورساز radyatörcülük=رادیاتورسازی radikal=رادیکال radikalizm=رادیکالیسم Radyo=رادیو sır=راز sırcı/sır saklayan=راز دار su rezenesi=رازیانه آبی sağ=راست doğru yol/düz yol=راه راست sağ el/sağ kol=دست راست sağ eğilimli/sağcı=دست راستی/راستگرا aşırı sağcı=راست افراطی ılımlı sağcı=راست میانه doğru söylemek/gerçeği demek=راست گفتن/حقیقت را گفتن raşitizm=راشیتیسم düz hat/doğru çizgi=خط راست hakikaten/gerçekten=حقیقتا/واقعا Fileto et=گوشت فیله یا راسته sapık zihniyet=ذهنیت منحرف büyüme rakamları=ارقام رشد(توسعه oyluk/kalça /but=ران verim/randıman/sonuç=راندمان/نتیجه sürmek=راندن sürmüş=رانده sürücülük=رانندگی şoför/sürücü=راننده çözüm yolu=راه حل/الگوریتم doğru yolu göstermek=راه راست را نشان دادن eşlik etmek=همراهی کردن demir yolu=راه آهن yola getirmek=به راه آوردن ................................................................................................................... İki kişilik çadır var mı?چادر دو نفره هست؟ Evet var. Kaç günlük ?بله هست برای چند روز pencerenin perdesi=پرده پنجره su borusu=لوله آب deniz suyu=آب دریا Benim de param yok=من هم پول ندارم Benim param var=من پول دارم ......................................................................... Göz kulak olmak: اصطلاح فوق در درس 9 صفحه 110 که روز چهارشنبه آپلود خواهم کرد به کار رفته است Göz kulak olmak: Korumak, bakmak, gözetmek به معنای محافظت کردن نگاه کردن مراقبت کردن. مراقب بودن ویا نظارت کردن |
درباره وبلاگ FOLLOW ME ON İNSTAGRAM : im_amiral موضوعات آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
|||
|
|