(...)
JİYANEM KÜRDİSTAN
یکشنبه 28 آبان 1391 :: 17:03 ::  نويسنده : rap3nter       

صفحه ای از عشق را در دل تجسم میکنم

در خیالم بر رخی زیبا تبسم میکنم

مردمان دیوانه ای دانند من را

چون که من گه گاهی تا سحر با شب تکلم میکنم

در کنار چشمه ی جوشان اشک بی کسی

زیر لب شعر حضورش را ترنم میکنم

بر سر مرغ دلم دست نوازش می کشم

چون دلم تنهاست بر او ترحم میکنم

در غروب غربت دل می نشینم روزها

یاد از آن یار پر ناز و تنعم میکنم

چرخ گردون خاک هجران بر سر دل ریخته

روز و شب با خاک تنهایی تیمم میکنم

چشم مولا بین من کور است کور

چون که تنها می شوم با دل میان غصه ها

شکوه از این زندگی پر تالم میکنم

چرخ گردون خاک هجران بر سر دل ریخته

صدای پای یار مهربان از ره می آید

سر اومد غصه ی هجران یار آن مه می آید

عزیزم کی می آیی امان از این جدایی

سرکوی تو غم روی تو زد آتش به جان گل نرگس کجایی

خدا داند که من جز آن صنم یاری ندارم

به غیر از انتظار وصل او کاری ندارم

خدایا پرده بگشا ناز ناز اندازه دارد

بیا ای دلنوازم ناز ناز اندازه دارد

خوش آن روزی که آن رخسار زیبا را ببینم

ز فردوس نگاه دل فریبش گل بچینم

میگن یک خال زیبا بر رخ آن نازنین است

که شاید چشم من آن خال زیبا را ببیند

شنیدم آن کمان ابرو چو من در انتظاره

به درگاه خدا می ناله و راهی نداره

سر اومد عمر من آن دلبر نیومد

دل مجنون صفت ویران شد و لیلا نیومد

دل من هر نفس در عشق او جان می سپارد

مپندارد کسی لیلای من مجنون ندارد

عزیزم کی می آیی امان از این جدایی




 
درباره وبلاگ

FOLLOW ME ON İNSTAGRAM : im_amiral
موضوعات
آخرین مطالب
پيوندها
نويسندگان
 
   
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران