(...)
JİYANEM KÜRDİSTAN
یکشنبه 28 آبان 1391 :: 17:31 ::  نويسنده : rap3nter       

 آنتوان بارا 

اشاره
رود خوني كه از شهيدان كربلا بر صحراي طف جاري شد، فرات حقيقتي گشت كه جرعه نوشان عزت و آزادگي را ازهر مذهب و مسلك و هر دين و آيين به قدر تشنگي سيراب كرد. در اين مسير از نخستين مسيحي حق جويي كه روياروي يزيد در كاخ سبز بر او شوريد تا در عصر ما، كم نيستند مسيحياني چون «جرجي زيدان»، «جرج جرداق» و دهها مسيحي حق جوي ديگر كه حقيقت ناب همه اديان راستين را در «اهل بيت پاك پيامبر(ص)»، در «محراب شهادت علي(ع)» و در «صحراي خونين كربلا» يافته اند و در اين باره آثاري پديد آورده اند.
«آنتوان بارا»، آن مسيحي عاشقي است كه سال هاي بسيار از دوران جواني خود را صرف تحقيق و بررسي پيرامون زندگي و قيام امام حسين(ع) كرده است تا حقايق مربوط به اين شخصيت عظيم تاريخ را از زاويه نگاه خود و از زبان انجيل و پيامبر الهي، عيسي(ع) بيان كند. او پس از ساليان بسيار پژوهش و مطالعه در منابع مختلف تاريخ اسلام، دست به نگارش كتابي زده است كه در نوع خود و از زبان يك مسيحي بي نظير است. وي در اين پژوهش تطبيقي- به نام «حسين در انديشه مسيحيت» - كه رويكردي تحقيقي، ادبي و عاطفي دارد، با استفاده از نظريات اسلام و مسيحيت و بامهارتي ستودني، زندگي و شهادت حضرت عيسي از ديدگاه مسيحيت و زندگي و شهادت امام حسين(ع) از ديدگاه اسلام را مقايسه كرده است. در اين تحليل ها نكات جالب و بديعي به چشم مي خورد كه براي هر مسلمان منصفي شگفت انگيز و خواندني است.

 آنتون بارا کیست؟
كتاب «حسين در انديشه مسيحيت» اولين بار در سال 1978 به رشته تحرير درآمد اما نويسنده از آن تاريخ به بعد و در اثر مطالعات بيشتر، اضافات و ملحقات زيادي به آن افزود و چاپ چهارم آن را در ماه هاي اخير منتشر كرد، اين كتاب تاكنون به 17 زبان ترجمه شده و در 5 دانشگاه نيز براي دوره هاي تكميلي كارشناسي ارشد و دكتري مورد تأييد قرار گرفته است و قرار است چاپ چهارم آن بزودي به فارسي ترجمه و منتشر شود.
آنتوان بارا كه سوري الاصل و ساكن كويت است خود نويسنده اي توانا واديبي باذوق است و علاوه بر كتاب فوق 15جلد كتاب ديگر نيز به رشته تحرير درآورده كه بيشتر آنها در حوزه ادبيات و رمان و داستان مي باشد. وي همچنين روزنامه نگاري است حرفه اي كه اخيراً چهل و يكمين سال فعاليت مطبوعاتي اش را آغاز كرده ، او در مجلات و روزنامه هاي معروف و مختلف فعاليت داشته و در حال حاضر سردبير هفته نامه شبكه الحوادث كويت است.
«آنتوان بارا» تشيع را بالاترين درجات عشق الهي معرفي مي كند و امام حسين(ع) را فقط متعلق به شيعه يا مسلمانان نمي داند بلكه متعلق به همه جهانيان مي داند و او را با عبارت «حسين گوهر اديان» معرفي مي كند و در پايان، سخنش را با اين عبارت به انتها مي رساند كه «حسين عليه السلام در قلب من است».
وي تاكنون 25بار نهج البلاغه را به طور كامل خوانده و هربار نكات جديدي از آن كشف كرده است و من با خود مي انديشم كه علي(ع) چقدر در ميان ما شيعيان مظلوم است كه اكثر ما حتي يك بار هم نهج البلاغه را به طور كامل مرور نكرده ايم!!
آنچه در پي مي آيد بخشی از گفت وگوي روزنامه کیهان با «آنتوان بارا» است :
 ویژگیهای کتاب " حسین (ع) در اندیشه مسیحیت" :
ويژگي اين كتاب در اين خلاصه مي شود كه شيوه و طرز نگاه آن متفاوت از آن چيزي است كه تاكنون توسط مسلمانان و مستشرقان نوشته و پرداخته شده است. بسياري اذعان داشتند كه اين كتاب بي طرفانه نوشته شده است.
از ويژگي هاي مهم كتاب اين است كه من در آن به مقايسه شخصيت حسين و عيسي بن مريم عليهماالسلام و نظرات، مواضع، اقدامات، سخنان و كيفيت شهادت آن دو بزرگوار و نحوه استقبال بي محابا از مرگ در راه عقيده پرداخته ام ]بر طبق عقيده مسيحيان، حضرت عيسي مصلوب و شهيد شده است كه البته اين نظر با ديدگاه قرآني ما انطباق ندارد[ من شباهت فراواني ميان شخصيت حسين(ع) و شخصيت عيسي به عنوان يك شهيد و نه يك پيامبر، يافتم. من در انجيل و كتابهاي ديگر مربوط به زندگي و مقتل حسين(ع) تحقيق زياد كردم و دريافتم تشابه بسيار زياد و باورنكردني در رفتارها و اقدامات و سخنان و نحوه ابراز عقيده و كيفيت حفظ عقيده ميان عيسي و حسين(ع) وجود دارد كه چيز جديدي بشمار مي رفت من اين موضوع را به تفصيل تحليل كردم كه آن دو عزيز چرا با ميل و خواست خود مرگ را پذيرا شدند و بخصوص حسين شهيد(ع) در شرايطي كه زمينه رسيدن به مال و منال و پست و مقام دنيوي فراهم بود و او اگر اندكي از خود انعطاف نشان مي داد و خواسته معاويه و يزيد را اجابت مي كرد، مي توانست جان خود را از كشته شدن نجات دهد. اما او براساس آيه: «انفروا خفافا و ثقالا وجاهدوا باموالكم و انفسكم في سبيل الله (همگي به سوي ميدان جهاد) حركت كنيد، سبكبار باشيد يا سنگين بار و با اموال و جانهاي خود در راه خدا جهاد كنيد» (توبه/41)، به حركت شگفتي دست يازيد. او به هيچ يك از امتيازات و تطميع ها توجه نكرد حال آنكه دنياپرستي و حب مال و جاه و مقام همه جا بيداد مي كرد. او همه اينها را ترك كرد و رو به شهادت گذارد و خاندان و عترت را به سوي شهادت برد در حالي كه مي دانست همه اينها در راه عقيده است.
 تعریف و ذهنیت آنتوان بارا از امام حسین (ع)
تعريف من از حسين همان عبارات كوتاه و مشخصي است كه درباره حسين«ع» در كتاب آورده ام. من او را به عنوان گوهر جاودانه و هميشگي اديان توصيف كرده ام. او را به عنوان شهيدي معرفي نموده ام كه داراي جاه و جبروت فرعون و كسري نبود اما متواضع بود و براي حفظ دين و حركت در مسير جدش حركت خود را آغاز كرد. او ابتدا از گفت وگو با معاويه و يزيد شروع كرد اما روش گفت وگو براي هدايت دشمنان مؤثر واقع نشد. او با اينكه مي دانست كشته مي شود اما خويشتن را در راه عقيده به خطر انداخت و با سپاهي 70 نفري در برابر سپاه 70 هزار نفري عبيدالله- به تصريح منابع تاريخي- به سمت كوفه خارج شد تا حركت و جنبشي در بدنه جامعه ايجاد كند.
حماسه حسين«ع» تنها مختص سني و شيعه و مسلمان نيست بلكه متعلق به هر مومني است چنانكه در حديث آمده «ان لقتل الحسين حراره في قلوب المومنين لاتبرد ابدا» در اين حديث نگفته في قلب المسلم. بلكه هر انسان آزاده اي كه به راه و رسم حسين ايمان دارد را شامل مي شود و لذا جهانيان و انديشمندان وقتي از سيره حسين آگاه مي شوند شيفته آن مي گردند. همانطور كه شيفته راه و مسلك علي ابن ابيطالب«ع» شده اند.
دلایل آنتوان بارا در خصوص حضرت مسيح«ع» از آمدن حسين«ع» به كربلا
استنادات و دلايل من همه برگرفته از انجيل است. برطبق آنچه در تاريخ آمده مسيح از كربلا ديدار كرد و به بني اسرائيل فرمود هركس كه حسين«ع» را دريابد به ياري اش برخيزد عده اي در اين روايت تاريخي تشكيك دارند اما ما هيچ شكي در آن نمي بينيم زيرا حضرت عيسي«ع» داراي معجزاتي بود و مرده را زنده مي كرد و بيماران صعب العلاج را شفا مي داد و لذا آيا برايش دشوار بود كه درباره آينده پيشگوئي كند و بگويد شهيد پس از خودش كيست؟
  ارزشمند تربن بُعد شخصیت امام حسین(ع) از دیدگاه آنتوان بارا
من در مورد زندگي و حركت حسين(ع) بيشتر به بعد انقلابي شخصيت ايشان شيفته شده ام. آن حضرت در مرامنامه قيام خود اعلام مي كند "اني لم اخرج اشراً ولا بطراً و لامفسداً و لا ظالماً انما خرجت لطلب الاصلاح في امه جدي" ؛ من از روي هوسراني و خوشگذراني و براي افساد و ستمگري قيام نكرده ام بلكه قيام من براي اصلاح در امت جدم و براي امر به معروف و نهي از منكر و حركت براساس سيره جد و پدرم است. اين روح انقلابي مي تواند كار معجزه آسا بكند اگر هر انساني در هر زمان و مكان از آن برخوردار باشد و ما در سالهاي پيروزي انقلاب و عزت و افتخارات اخير در ايران شاهد بوديم مردم و رهبران اين كشور براساس اين فلسفه حركت خود را آغاز و با ظلم و استكبار مخالفت كردند و با تمام قدرت در برابر آن قيام نمودند.
بعد ديگر شخصيت امام حسين«ع» كه مرا شيفته خود كرده، تواضع ايشان در كنار روح انقلابي است اين دو خصيصه نمي تواند در يك شخص جمع شود. تواضع از صفات و ويژگي هاي برگزيدگان خداست او در عين احساس عزت و آزادگي و سرافرازي در برابر دشمنان، تواضع خاص خود را دارد. اين بعد عظيمي است كه از ويژگي امام بشمار مي رود.



یکشنبه 28 آبان 1391 :: 17:26 ::  نويسنده : rap3nter       

 امام حسین علیه السلام بناى قیام خود را بر فداکارى در راه حق گذاشت و از همان آغاز این حقیقت را اعلام کرد و پیوسته بر آن تاکید نمود، چنانکه در وصیتنامه خود به محمد بن حنفیه چنین نوشت:

همانا من به منظور تباهگرى و خودخواهى، و فساد و ستمگرى قیام نکرده ام، و تنها براى اصلاح امت جدم محمد صلى الله علیه و آله قیام کرده ام. من مى خواهم به خوبى ها سفارش و از زشتى ها جلوگیرى کنم، و به سیره جدم محمد صلى الله علیه و آله و سیره پدرم على بن ابى طالب علیه السلام رفتار کنم. پس هر که مرا و هدف مرا به حق و راستى پذیرا شود و در این راه فداکارى نماید، البته خداند به حق و راستى سزاوارتر است، و هر که راه مرا نپذیرد و مرا تنها گذارد، من به تنهایى با صبر و استقامت راه خود را پیش خواهم برد تا خداوند میان من و این چنین مردمان به حق داوریکند و میان من و آنان حکم نماید که او بهترین حاکمان است.
منزلت بردگان شهید در زیارت ناحیه مقدسه
ـ خداوند متعال علاوه بر شرافت شهادت بردگان و توفیق جانبازى در رکاب سرور و سالار شهیدان حسین بن على علیه السلام در کربلا شرافت دیگرى بر افتخارات غلامان شهید افزوده است و آن اینکه در زیارت ناحیه مقدسه منسوب به آخرین حجت خدا حضرت بقیة الله الاعظم(عج) به این پروانگان بال و پر سوخته گرد شمع امت سلام و درود فرستاده است و مى فرماید:
ـ السلام على سلیمان مولى الحسین بن امیرالمؤمنین و لعن الله قاتله سلیمان بن عوف الحضرمى
ـ السلام على قارب مولى الحسین بن على علیه السلام 
ـ السلام على منحج مولى الحسین بن على علیه السلام 
ـ السلام على جون بن حوى مولى ابى ذرالغفارى
ـ السلام على سالم مولى عارم بن مسلم
ـ السلام على سعید مولى عمرو بن خالد الصیداوى
ـ السلام على زاهر (زاهد) مولى عمرو بن حمق الخزائى
ـ السلام على سالم مولى نبى المدینة الکلبى
ـ السلام على شوذب مولى شاکر

منبع )(www.sibtayn.com)



یکشنبه 28 آبان 1391 :: 17:24 ::  نويسنده : rap3nter       

 کی از مهم ترین اسباب بقا و رشد تشیع، عاشورا و حماسه ی قیام حضرت سیدالشهدا امام حسین علیه السلام است. وجود عوامل عقلانی و احساسی در این حادثه، هم باعث استواری شیعیان بر مذهب شان است و هم موجب گرایش پیروان دیگر مذاهب و ادیان به تشیع.

از سوی دیگر، واقعه ی عاشورا، پرده از ماهیت افرادی برمی دارد که در لباس دین و به نام خلافت خاتم المرسلین صلوات الله علیه وآله، سودای قدرت را در سرمی پروراندند. کسانی که با تکیه بر ابزارهای گوناگون، تا جایی که توانستند، اسلام را دچار انحراف نمودند و تعالیم آن را مطابق تمایلات خود، تغییر دادند.
هرقدر عظمت و تاثیرگذاری حادثه ی عاشورا، جلوه ی بیشتری می یابد، تلاش افزون تری در مخالفت با آن نمودار می گردد. این تلاش ها در قالب مطالبی مانند خرافه خواندن عزاداری و اعتقاد شیعیان درمورد حضرت سیدالشهدا علیه السلام، شیعیان را عامل شهادت ایشان دانستن، تبرئه ی خلیفه ی وقت یزید بن معاویه، معرفی انگیزه های غیر الهی در نهضت عاشورا و… .

روشن است که پاسخ هریک از موارد بالا، نگارش کتابی را می طلبد- همان طور که کتب فراوانی در موضوعات یاد شده، نوشته شده است- اما برای آشکار شدن حقیقت، اموری را یادآوری می کنیم.
اعتقاد شیعیان درباره ی حضرت امام حسین علیه السلام، تنها مستند به کتب شیعه نیست؛ بلکه منابع اهل سنت نیز حقایق بسیاری برای آگاهی حق طلب دربردارد.
بنابه نقل کتب انبوهی از معتبرترین منابع اهل سنت، حضرت رسول اکرم صلوات الله علیه وآله فرمودند:
حسن و حسین (علیهماالسلام) سرور جوانان اهل بهشت اند، هرکس آن دو را دوست بدارد، همانا مرا دوست داشته است، و هرکس نسبت به آن دو بغض و دشمنی داشته باشد، همانا با من بغض و دشمنی داشته است. (1) 
براساس این حدیث شریف، کسانی که با سنگدلی تمام، حضرت امام حسین علیه السلام را به شهادت رساندند، دشمن شخص رسول الله علیه وآله السلام محسوب می شوند و جایگاه چنین گروهی، نیازی به بیان ندارد!

یکی دیگر از عقاید شیعه، اوج مصیبتی است که با شهادت مظلومانه ی حضرت امام حسین علیه السلام، تمام عالم خلقت را فراگرفت. گرچه در این زمینه، روایات فراوانی در منابع شیعی، نقل شده؛ اما جالب است که بدانیم در منابع اهل سنت نیز مطلب به وفور وجود دارد، برای نمونه ای بسیار اندک:
ام سلمه می گوید: شنیدم که جنیان بر حسین بن علی (علیه السلام) نوحه می کردند. (2)
سیصد سال پیش از بعثت پیامبر اکرم علیه وآله السلام، سنگی یافت شد که برآن نگاشته شده بود: آیا امتی که حسین را بکشد، در روز قیامت به شفاعت جدش امیدوار است؟! (3)
در آن شب که علی بن ابیطالب و حسین بن علی (علیهمالسلام) را شهید کردند، صبح آن، در بیت المقدس هر سنگی را که از جای برمی داشتند، از زیر آن خون تازه برمی آمد. (4)
اما به راستی این مصیبت عظمی ریشه در چه مسئله ای دارد؟ آیا اگر سقیفه اتفاق نیفتاده بود، اگر معاویه از سوی عمر بن خطاب به امارت شام منصوب نمی شد، اگر معاویه یزید را جانشین خود نساخته بود، چنین واقعه ای رخ می داد؟ این جاست که یکی از آخرین کلمات حضرت امام حسین علیه السلام، پیش از شهادت، خواندنی است، آن هم زمانی که بدانیم ناقل از اهل سنت است: 
حضرت سیدالشهدا علیه السلام در آخرین لحظات فرمودند:… تا روز قیامت به همین حال خون آلود و … خواهم بود تا جدم محمد را ملاقات کنم در حالی که محاسن به خون خضاب کرده ام، و به ایشان خواهم گفت: یا رسول الله! فلانی و فلانی مرا به قتل رساندند. (5)
آن دو نفر که این نویسنده ی سنی مذهب، با عنوان فلان از آنان یاد کرده، چه کسانی اند؟ مسبب اصلی رخ دادن وقایع دلخراش تاریخ اسلام را جز در انحراف مسیر جانشینی رسول خدا علیه وآله السلام می توان جست و جو کرد؟
منبع : سايت بياييد بیشتر بدانیم nazer110.wordpress.com



یکشنبه 28 آبان 1391 :: 17:23 ::  نويسنده : rap3nter       

 درباره ي علم امام (عليه السلام)

مقاله ای از مرحوم علّامه طباطبائی  (ره)


سؤال : آيا حضرت سيّدالشهداء(ع) در مسافرتی که از مکّه به سوی کوفه می‌کرد، می‌دانست که شهيد خواهد شد يا نه؟
و به عبارت ديگر : آيا آن حضرت به قصد شهادت رهسپار عراق شد يا به قصد تشکيل يک حکومت عادلانة صد در صد اسلامی؟
جواب : سيّدالشهداء(ع) ـ به عقيدة شيعة اماميّه ـ امام مفترَض الطّاعه، و سوّمين جانشين از جانشينان پيغمبر اکرم(ص)، و صاحب ولايت کلّيّه می‌باشد.
و علم امام(ع) به اعيان خارجيّه و حوادث و وقايع ـ طبق آنچه از ادلّة نقليّه و براهين عقليّه در می‌آيد ـ دو قسم و از دو راه است :
قسم اوّل از علم امام
امام(ع) به حقائق جهان هستی ـ در هر گونه شرائطی وجود داشته باشند ـ به اذن خدا، واقف است؛ اعم از آنها که تحت حسّ قرار دارند، و آنها که بيرون از دائرة حسّ می‌باشند مانند موجودات آسمانی و حوادث گذشته و وقايع آينده.
دليل اين مطلب
از راه نقل : روايات متواتره‌ای است که در جوامع حديث شيعه ـ مانند کتاب «کافی» و «بصائر» و کتب صدوق و کتاب «بحار» و غير آنها ـ ضبط شده.
به موجب اين روايات ـ که به حدّ و حصر نمی‌آيد ـ امام(ع) از راه موهبت الهی (نه از راه اکتساب) به همه چيز واقف و از همه چيز آگاه است، و هرچه را بخواهد، به اذن خدا، به ادنی توجّهی می‌داند.
البتّه در قرآن کريم، آياتی داريم که علم غيب را مخصوص ذات خدای متعال و منحصر در ساحت مقدّس او قرار می‌دهد؛ ولی استثنائی که در آية کريمة ﴿عالم الغيب فلايُظهِر علی غيبه أحداً إلاّ مَن ارتضی مِن رسول﴾ (سورة جنّ ، آية 26) وجود دارد، نشان می‌دهد که اختصاص علم غيب به خدای متعال به اين معنی است که: غيب را مستقلاً و از پيش خود (بالذّات) کسی جز خدای نداند، ولی ممکن است پيغمبران پسنديده، به تعليم خدائیّ بدانند. و ممکن است پسنديدگانِ ديگر نيز به تعليمِ پيغمبر، آن را بدانند؛ چنانکه در بسياری از اين روايات، وارد است که پيغمبر و نيز هر امامی، در آخرين لحظاتِ زندگیِ خود، علم امامت را به امامِ پس از خود می‌سپارد.
و از راه عقل : براهينی است که به موجب آنها ، امام(ع) «به حسب مقام نورانيّتِ خود» کامل ترين انسانِ عهد خود و مظهر تامّ اسماء و صفات خدائی و بالفعل به همه چيز عالِم و به هر واقعة شخصیّ آشنا است؛ و «به حسب وجودِ عنصری خود» به هر سوی توجّه کند، برای وی، حقائق روشن می‌شود. (ما تقرير اين براهين را، نظر به اينکه به يک سلسله مسائلِ عقلیِ پيچيده، متوقّف، و سطح آنها از سطح اين مقاله بالاتر است ، به محلّ مخصوصِ آنها احاله می‌دهيم).

تأثير علم امام در عمل ، و ارتباط آن با تکليف
نکته‌ای که بايد به سوی آن عطفِ توجّه کرد اين است که: اينگونه علمِ موهبتی ـ به موجبِ ادلّة عقلیّ و نقلیّ که آن را اثبات می‌کند ـ قابل هيچگونه تخلّف نيست، و تغيير نمی‌پذيرد، و سر مويی به خطا نمی‌رود، و به اصطلاح : علم است به آنچه در لوح محفوظ ثبت شده است؛ و آگاهی است از آنچه قضای حتمیِ خداوندیّ به آن تعلّق گرفته.

و لازمة اين مطلب اين است که :
هيچگونه تکليفی به متعلَّقِ اينگونه علم (از آن جهت که متعلَّقِ اينگونه علم است و حتمیّ الوقوع می‌باشد) تعلّق نمی‌گيرد.
و همچنين قصد و طلبی از انسان با او ارتباط پيدا نمی‌کند.
زيرا «تکليف» همواره از راهِ «امکان» به فعل تعلّق می‌گيرد؛ و از راهِ اينکه «فعل و ترک» هردو در اختيار مکلَّف‌اند فعل يا ترک، خواسته می‌شود. و اما از جهت ضروریّ الوقوع و متعلَّق قضاءِ حتمیّ بودنِ آن، محال است موردِ تکليف قرار گيرد.
مثلاً صحيح است خدا به بندة خود بفرمايد : فلان کاری که فعل و ترکِ آن، برای تو ممکن است و در اختيارِ توست، بکن [يا مکن  ظ] . ولی محال است بفرمايد : فلان کاری را که به موجبِ مشيّت تکوينیّ و قضای حتمیِ من البتّه تحقّق خواهد يافت و برو برگرد ندارد، بکن يا مکن ؛ زيرا چنين امر و نهيی لغو و بی اثر می‌باشد.
و همچنين انسان می‌تواند امری را که امکانِ شدن و نشدن دارد، اراده کرده، برای خود مقصد و هدف قرار داده، برای تحقّق دادنِ آن به تلاش و کوشش بپردازد. ولی هرگز نمی‌تواند امری را که بطور يقين (بی تغيّر و تخلّف) و بطور قضاء حتمیّ، شدنی است، اراده کند و آن را مقصدِ خود قرار داده، تعقيب کند؛ زيرا اراده و عدم اراده، و قصد و عدم قصدِ انسان، کمترين تأثيری در امری که به هر حال شدنی است و [واو ظاهراً زائد است] از آن جهت که شدنی است ندارد ؛ (دقّت شود).

از اين بيان روشن می‌شود [که  ظ] :
1ـ اين علم موهبتیِ امام(ع) اثری در اعمال او و ارتباطی با تکاليف خاصّة او ندارد. و اصولاً هر امر مفروض، از آن جهت که متعلَّق قضاءِ حتمی و حتمیّ الوقوع است متعلَّق امر يا نهی يا اراده و قصدِ انسانی نمی‌شود.
آری، متعلَّقِ قضاءِ حتمیّ و مشيّتِ قاطعة حقّ متعال، موردِ رضا به قضاء است؛ چنانکه سيّدالشهداء(ع) در آخرين ساعتِ زندگی، در ميان خاک و خون می‌گفت : «رِضیً بقضائک و تسليماً لأمرک، لا معبود سواک». و همچنين در خطبه‌ای که هنگام بيرون آمدن از مکّه خواند فرمود : «رِضَی الله رضانا أهل البيت».

2ـ حتمیّ بودنِ فعل انسان از نظر تعلّق قضاء الهی، منافات با اختياریّ بودنِ آن از نظر فعاليّتِ اختياریِ انسان ندارد؛ زيرا قضاءِ آسمانیّ، به فعل، با همة چگونگی‌های آن، تعلّق گرفته است، نه به مطلقِ فعل. مثلاً خداوند خواسته است که انسان، فلان فعلِ اختياریّ را «به اختيارِ خود» انجام دهد؛ و در اين صورت تحقّقِ خارجیِ اين فعلِ اختياری، از آن جهت که متعلَّقِ خواست خدا است، حتمیّ و غير قابل اجتناب است، و در عين حال، اختياریّ، و نسبت به انسان، صفتِ «امکان» دارد ؛ (دقّت شود).

3ـ اينکه: ظواهرِ اعمالِ امام(ع) را که قابل تطبيق به علل و اسباب ظاهری است، نبايد دليلِ نداشتنِ اين علمِ موهبتی، و شاهدِ جهل به واقع گرفت؛ مانند اينکه گفته شود : اگر سيّدالشهداء(ع) علم به واقع داشت چرا «مسلم» را به نمايندگیِ خود، به کوفه فرستاد؟ چرا توسّطِ «صيداویّ» نامه به اهل کوفه نوشت؟ چرا خود را به هلاکت انداخت، و حال آنکه خدا می‌فرمايد : ﴿و لاتلقوا بأيديکم إلی التهلکة﴾ ؟ (سورة بقره ، آية 195) چرا ؟ [و خ‌ل] چرا؟ . . .
پاسخ همة اين پرسش‌ها، از نکته‌ای که تذکّر داديم روشن است و نيازی به تکرار نيست.

قسم دوّم از علم امام ، علم عادیّ
پيغمبر(ص) به نصّ قرآن کريم و همچنين امام(ع) «از عترت پاک او» ، بشری است همانند سائر افراد بشر؛ و اعمالی که در مسير زندگی انجام می‌دهد ـ مانند اعمال سائر افراد بشر ـ در مجرای اختيار و بر اساس علم عادیّ قرار دارد.
امام(ع) نيز ـ مانند ديگران ـ خير و شرّ، و نفع و ضررِ کارها را از روی علم عادیّ تشخيص داده، و آنچه را شايستة اقدام می‌بيند اراده کرده، در انجام آن به تلاش و کوشش می‌پردازد؛ در جايی که علل و عوامل، و اوضاع و احوالِ خارجیّ موافق می‌باشد به هدف اصابت می‌کند، و در جايی که اسباب و شرائط مساعدت نکنند از پيش نمی‌رود.
و اينکه امام(ع) به اذن خدا به جزئيّات همة حوادث ـ چنانکه شده و خواهد شد ـ واقف است، تأثيری در اين اعمال اختياریِ وی ندارد، چنانکه گذشت.
امام(ع) ـ مانند سائر افراد انسانی ـ بندة خدا و به تکاليف و مقرّرات دينی مکلّف و موظّف می‌باشد، و طبق [وظيفة  ظ] سرپرستی و پيشوايی که از جانب خدا دارد، با موازين عادیِ انسانی بايد انجام دهد، و آخرين تلاش و کوشش را در احياء کلمة حق و سر پا نگهداشتنِ دين و آيين بنمايد.

نهضت سيّدالشهداء (ع) و هدف آن
با يک سير اجمالی در وضع عمومی‌آن روز، می‌توان نسبت به تصميم و اقدام سيّدالشهداء(ع) روشن شد؛
تيره ترين و تاريک ترين روزگاری که در جريان تاريخ اسلام به خانوادة رسالت و شيعيانشان گذشته، دورة حکومت بيست سالة «معاويه» بود.
معاويه پس از آنکه خلافت اسلامی را با هر نيرنگ بود بدست آورد و فرمانروای بی قيد و شرطِ کشور پهناور اسلامی شد، همة نيروی شِگِرف خود را صرف تحکيم و تقويتِ فرمانروايیِ خود و نابود ساختنِ اهل بيت رسالت می‌نمود. نه تنها در اينکه آنان را نابود کند، بلکه می‌خواست نام آنان را از زبان مردم، و نشان آنان را از ياد مردم، محو کند.
جماعتی از صحابة پيغمبر(ص) را که مورد احترام و اعتماد مردم بودند، از هر راه بود با خود همراه، و با ساختن احاديث به نفع صحابه و ضرر اهل بيت به کار انداخت. و به دستور او در منابر اسلامی در سرتاسر بلاد اسلامی، به امير المؤمنين (عليه السلام) ـ مانند يک فريضة دينی ـ سبّ و لعن می‌شد.
بوسيلة ايادی خود مانند «زياد بن ابيه» و «سمرة بن جندب» و «بسر بن ارطاة» و امثال ايشان، هر جا از دوستان اهل بيت سراغ [پيدا ظ] می‌کرد، به زندگيش خاتمه می‌داد، و در اين راه‌ها از زر، از زور، از تطميع، از ترغيب، از تهديد، تا آخرين حدّ ِ توانايی استفاده می‌کرد.
در چنين محيطی طبعاً کار به اينجا می‌کشد که عامّة مردم از بردن نام علیّ و آل علیّ نفرت کنند، و کسانی که از دوستی اهل بيت رگی در دل دارند، از ترس جان و مال و عِرضِ خود، هرگونه رابطة خود را با اهل بيت قطع کنند.
واقع امر را از اينجا می‌توان بدست آورد که امامت سيّدالشهداء(ع) تقريباً ده سال طول کشيد که در همة اين مدّت (جز چند ماه اخير) معاصر معاويه بود؛ در طول اين مدّت از آن حضرت ـ که امام وقت و مبيّن معارف و احکام دين بود ـ در تمام فقه اسلامی حتّی يک حديث نقل نشده است (منظور روايتی است که مردم از آن حضرت نقل کرده باشند که شاهد مراجعه و اقبال مردم است، نه روايتی که از داخل خاندان آن حضرت ـ مانند ائمّة بعدی ـ رسيده باشد).
و از اينجا معلوم می‌شود که آن روز، درب خانة اهل بيت (عليهم السلام) بکلّی بسته شده، و اقبال مردم به حدّ صفر رسيده بوده است.
اختناق و فشار روز افزون که محيط اسلامی را فرا گرفته بود، به امام حسن(ع) اجازة ادامة جنگ يا قيام عليه معاويه را نداد و کمترين فائده‌ای هم نداشت؛ زيرا :
اولاً معاويه از وی بيعت گرفته بود، و با وجود بيعت، کسی با وی همراهی نمی‌کرد.
ثانياً معاويه خود را يکی از صحابة کبار پيغمبر(ص) و کاتب وحی و مورد اعتماد و دست راست سه نفر از خلفاء راشدين به مردم شناسانيده بود و نام «خال المؤمنين» را به عنوان لقبی مقدّس بر خود گذاشته بود.
ثالثاً با نيرنگ مخصوص به خودش، به آسانی می‌توانست حضرت امام حسن(ع) را به دست کسان خودش بکُشد و بعد به خونخواهی وی برخيزد و از قاتلين وی انتقام بکشد و مجلس عزا نيز برايش برپا کند و عزادار شود !
معاويه وضع زندگی امام حسن(ع) را به جايی کشانيده بود که کمترين امنيّتی حتی در داخل خانة شخصی خودش نداشت. و بالاخره نيز وقتی که می‌خواست برای يزيد از مردم بيعت بگيرد آن حضرت را به دست همسر خودش مسموم کرده و شهيد ساخت.
همان سيّدالشهداء(ع) که پس از درگذشت معاويه، بی درنگ عليه «يزيد» قيام کرد و خود و کسان خود ـ حتی بچة شيرخوارة خود ـ را در اين راه فدا کرد، در همة مدّت امامت خود که معاصر معاويه بود، به اين فداکاری نيز قادر نشد؛ زيرا در برابر نيرنگ‌های صورتاً حق به جانبِ معاويه و بيعتی که از وی گرفته شده بود، قيام و شهادت او کمترين اثری نداشت.
اين بود خلاصة وضع ناگواری که معاويه در محيط اسلامی بوجود آورد و درب خانة پيغمبر را بکلّی بسته، اهل بيت را از هر گونه اثر و خاصيت انداخت.

در گذشت معاويه و خلافت يزيد
آخرين ضربة کاری معاويه که به پيکر اسلام و مسلمين وارد ساخت، اين بود که خلافت اسلامی‌را به سلطنت استبدادیِ موروثی تبديل نمود و پسر خود يزيد را به جای خود نشانيد، در حالی که يزيد هيچگونه شخصيّت دينی «حتی به طور تزوير و تظاهر» نداشت و همة وقت خود را علناً با ساز و نواز و باده‌گساری و شاهدبازی و ميمون‌رقصانی می‌گذرانيد و احترامی به مقرّرات دينی نمی‌گذاشت.
و گذشته از همة اينها، اعتقادی به دين و آيين نداشت؛ چنانکه وقتی که اسيران اهل بيت و سرهای شهداء کربلا را وارد دمشق می‌کردند و به تماشای آنها بيرون آمده بود، بانگ کلاغی به گوشش رسيد، گفت:
نَعبَ الغرابُ فقلتُ صِحْ أو لاتَصِحْ            فَقَدِ اقْتَضَيْتُ مِنَ الرسولِ دُيونی
[[به نقل «آلوسی» در جزء 26 تفسير روح‌المعانی ص 66 ، از تاريخ ابن‌الوردی و کتاب وافی‌الوفيات]]

و همچنين هنگامی که اسيران اهل بيت و سر مقدّس سيّدالشهداء را به حضورش آوردند ابياتی سرود که يکی از آنها اين بيت بود:
لَعِبـَتْ هـاشِـمُ بِالْمـُلکِ فـَلا        خَبَـر جـاء و لا وحـی نـَزَل

زمامداری يزيد که توأم با ادامة سياست معاويه بود تکليف اسلام و مسلمين را روشن می‌کرد؛ و از جمله، وضع رابطة اهل بيت رسالت را با مسلمانان و شيعيانشان (که می‌بايست به دست فراموشی مطلق سپرده شود و بس) معلوم می‌ساخت.
در چنين شرائطی، يگانه وسيله و مؤثّرترين عاملی [عامل ظ] برای قطعيّت يافتن سقوط اهل بيت و در هم ريختن بنيان حق و حقيقت، اين بود که سيّدالشهداء با يزيد بيعت کند و او را خليفه و جانشين مفترض‌الطاعة پيغمبر بشناسد.
سيّدالشهداء(ع) نظر به پيشوايی و رهبریِ واقعی که داشت، نمی‌توانست با يزيد بيعت کند و چنين قدم مؤثّری در پايمال ساختنِ دين و آيين بردارد، و تکليفی جز امتناع از بيعت نداشت، و خدا نيز جز اين از وی نمی‌خواست.
از آن طرف، امتناع از بيعت، اثری تلخ و ناگوار داشت؛ زيرا قدرت هولناک و مقاومت ناپذيرِ وقت، با تمام هستیِ خود، بيعت می‌خواست (بيعت می‌خواست يا سر) و به هيچ چيز ديگر قانع نبود؛ و از اين رو کشته شدن امام(ع) در صورت امتناع در [از : صح] بيعت، قطعی و لازم لاينفکّ امتناع بود.
سيّدالشهداء(ع) نظر به رعايت مصلحت اسلام و مسلمين، تصميم قطعی بر امتناع از بيعت و کشته شدن گرفت و بی محابا مرگ را به زندگی ترجيح داد، و تکليف خدايیِ وی نيز امتناع از بيعت و کشته شدن بود.
و اين است معنی آنچه در برخی از روايات وارد است که رسول خدا در خواب به او فرمود: خدا می‌خواهد تو را کشته ببيند. و نيز آن حضرت به بعضی از کسانی که از نهضت منعش می‌کردند فرمود: خدا می‌خواهد مرا کشته ببيند.
و به هر حال مراد، مشيّت تشريعی است نه تکوينی؛ زيرا چنانکه سابقاً بيان کرديم مشيّت تکوينیِ خدا تأثيری در اراده و فعل [ارادة فعل : ظ] ندارد.

زندگی ننگين نه ، مرگ سرخ آری
آری سيّدالشهداء(ع) تصميم بر امتناع از بيعت و (در نتيجه) کشته شدن گرفت و مرگ را به زندگی ترجيح داد.
و جريان حوادث نيز اصابت نظر آن حضرت را به ثبوت رسانيد؛ زيرا شهادت وی با آن وضع دلخراش، مظلوميّت و حقّانيّت اهل بيت را مسجّل ساخت؛ و پس از شهادت، تا دوازده سال نهضت‌ها و خونريزی‌ها ادامه يافت؛ و پس از آن، همان خانه‌ای که در زمان حيات آن حضرت،کسی درب آن را نمی‌شناخت، با مختصر آرامشی که در زمان امام پنجم بوجود آمد، شيعه از اطراف و اکناف مانند سيل، به درِ همان خانه می‌ريختند؛ و پس از آن، روز به روز به آمار شيعيان اهل بيت افزود، و حقّانيّت و نورانيّتشان در هر گوشه و کنار جهان، به تابش و تلألؤ پرداخت؛ و پاية استوار آن، حقّانيّتِ توأم با مظلوميّتِ اهل بيت می‌باشد؛ و پيشتازِ اين ميدان، سيّدالشهداء(ع) بود.
حالا مقايسة وضع خاندان رسالت و اقبال مردم به آنان در زمان حيات آن حضرت، با وضعی که پس از شهادت وی در مدّت چهارده قرن، پيش آمده و سال به سال تازه‌تر و عميق‌تر می‌شود، اصابتِ رأیِ آن حضرت را آفتابی می‌کند؛ و بيتی که آن حضرت (بنا به بعضی از روايات) انشاد فرموده اشاره به همين معنی است :
وَ مـَا إنْ طِبـُّنـَا جُبْنٌ وَ لکِنْ        مَنَايـَانـَا وَ دَوْلـَة آخَرينـَا

و به همين نظر بود که معاويه به يزيد اکيداً وصيّت کرده بود که اگر حسين بن علی از بيعت با وی خودداری کند او را به حال خود رها کند و هيچگونه متعرّض وی نشود. معاويه نه از راه اخلاص و محبّت اين وصيّت را می‌کرد، بلکه می‌دانست که حسين بن علی بيعت کننده نيست، و اگر به دست يزيد کشته شود، اهل بيت مارکِ مظلوميّت به خود می‌گيرند؛ و اين برای سلطنت امویّ خطرناک؛ و برای اهل بيت، بهترين وسيلة تبليغ و پيشرفت است.

امام به وظيفة خود اشاره می‌کند
سيّدالشهداء(ع) به وظيفة خدايیِ خود ـ که امتناع از بيعت بود ـ آشنا بود، و بهتر از همه به قدرت بی‌کران و مقاومت ناپذير بنی اميّه و روحية يزيد پی برده بود، و می‌دانست که لازمِ لاينفکّ ِ خودداری از بيعت، کشته شدنِ اوست، و انجام وظيفة خدايی، شهادت را در بر دارد؛ و از اين معنی در مقامات مختلف با تعبيرات گوناگون کشف می‌فرمود:
در مجلس حاکم مدينه که از وی بيعت می‌خواست فرمود: «مثل من با مثل يزيد بيعت نمی‌کند».
هنگامی‌که شبانه از مدينه بيرون می‌رفت، از جدّش رسول اکرم(ص) نقل فرمود که در خواب به وی فرموده: «خدا خواسته (يعنی به عنوان تکليف) که کشته شوی».
در خطبه‌ای که هنگام حرکت از مکّه خواند، و در پاسخ کسانی که می‌خواستند آن حضرت را از حرکت به سوی عراق منصرف سازند، همان مطلب را تکرار فرمود.
در پاسخِ يکی از شخصيّت‌های اعراب که در راه، اصرار داشت که آن حضرت از رفتن به کوفه منصرف شود وگرنه قطعاً کشته خواهد شد، فرمود: «اين رأی بر من پوشيده نيست، ولی اينان از من دست بردار نيستند و هر جا باشم مرا خواهند کشت».
برخی از اين روايات، اگرچه معارض دارد يا از جهت سند، خالی از ضعف نيست، ولی ملاحظة اوضاع و احوال روز، و تجزيه و تحليل قضايا، آنها را کاملاً تأييد می‌کند.

اختلاف روش امام در مدّت قيام خود
البته مراد از اينکه می‌گوييم «مقصد امام(ع) از قيامِ خود، شهادت بود، و خدا شهادتِ او را خواسته بود»، اين نيست که خدا از وی خواسته بود که از بيعت يزيد خودداری نمايد، آنگاه دست روی دست گذاشته، به کسانِ يزيد اطّلاع دهد که بياييد مرا بکُشيد ! و بدين طريقِ خنده‌دار وظيفة خود را انجام دهد و نام «قيام» روی آن بگذارد.
بلکه وظيفة امام(ع) اين بود که عليه خلافتِ شومِ يزيد قيام کرده، از بيعت با او امتناع ورزد، و امتناع خود را که به شهادت منتهی خواهد شد، از هر راهِ ممکن به پايان رسانَد.
از اينجا است که می‌بينيم روش امام(ع) در خلال مدّت قيام، به حسب اختلاف اوضاع و احوال، مختلف بوده؛
در آغاز کار که تحت فشارِ حاکم مدينه قرار گرفت شبانه از مدينه حرکت کرده، به مکّه ـ که حرم خدا و مأمنِ دينی بود ـ پناهنده شد و چند ماهی در مکّه در حال پناهندگی گذرانيد.
در مکّه تحت مراقبت سرّیِ مأمورينِ آگاهیِ خلافت بود؛ تا تصميم گرفته شد توسط گروهی اعزامی، در موسم حجّ کشته شود، يا گرفته شده، به شام فرستاده شود.
و از طرف ديگر، سيلِ نامه از جانب عراق به سوی آن حضرت باز شده، در صدها و هزارها نامه، وعدة ياری و نصرت داده، او را به عراق دعوت کردند.
و در آخرين نامه که صريحاً به عنوان اتمام حجّت (چنانکه بعضی از مورّخين نوشته‌اند) از اهل کوفه رسيد، آن حضرت تصميم به حرکت و قيام خونين گرفت؛ اول به عنوان اتمام حجّت، «مسلم بن عقيل» را به عنوان نمايندة خود فرستاد، و پس از چندی، نامة «مسلم» مبنی بر مساعد بودن اوضاع نسبت به قيام، به آن حضرت رسيد.
امام(ع) به ملاحظة دو عامل که گفته شد (يعنی ورود مأمورين سرّی شام به منظور کشتن يا گرفتن وی و حفظ حرمت خانة خدا ، و مهيّا بودنِ عراق برای قيام) به سوی کوفه رهسپار شد.
سپس در اثناء راه که خبر قتلِ فجيعِ «مسلم» و «هانی» رسيد، روشِ قيام و جنگِ تهاجمی را، به قيامِ دفاعی تبديل فرموده، به تصفية جماعتِ خود پرداخت؛ و تنها، کسانی را که تا آخرين قطرة خون خود از ياریِ وی دست بردار نبودند، نگهداشته و رهسپارِ مصرعِ خود شد.
محمد حسين طباطبائی
قم ـ ربيع الاول 1391 هـ

--------------------------------------------------
اين مقاله در کتاب «بررسی های اسلامی» ج 2  ص 167 ، و نيز کتاب «معنويّت تشيّع» ص 213 ،  ضمن مقالات ديگری از مرحوم علاّمه ، به چاپ رسيده است.



 دکتر عصام العماد گفت : همه روزه بر تعداد افرادی که با مطالعه، تحقیق و بررسی به اسلام و تشیع گرایش پیدا می کنند، افزوده می شود و مکتب عاشورا و امام حسین(ع) یکی از علل مهم گرایش جهانیان به این مذهب است.
دکتر عصام العماد، وهابی شیعه شده و متخصص علم رجال، حدیث و تاریخ در نشست ویژگی های مکتب اهل بیت(ع) که در نمایشگاه توانمندی های هیئت های مذهبی استان قم برگزار شد، گفت: عظمت روز عاشورا و مظلومیت و حقانیت امام حسین(ع) مردم آزاداندیش جهان را به خود جذب می کند.
وی خاطر نشان کرد: مکتب تشیع ویژگی هایی دارد که منحصر به فرد است و در دیگر مکاتب نمونه آن یافت نمی شود.
دکتر عصام العماد تصریح کرد: در هیچ مکتبی چون شیعه برای ارتباط با خدا دلایل روشن و منطقی وجود ندارد و مکاتب برای ارایه مطلبی هیچ دلیل راسخ و متقنی ارایه نمی کنند.
وی اضافه کرد: هر روزه بر تعداد افرادی که با مطالعه، تحقیق و بررسی به اسلام و تشیع گرایش پیدا می کنند، افزوده می شود.

دکتر عصام العماد تصریح کرد: اکثر کسانی که به شیعه گرویده می شوند از قشر فرهیخته و نخبه جامعه خود محسوب می شوند بگونه ای تعداد افراد شیعه شده از میان اساتید دانشگاه، ائمه جمعه، نویسندگان، هنرمندان و دانشجویان هستند.
وی بیان داشت: مکتب عاشورایی در افراد عشقی خدایی ایجاد می کند و باعث می شود پیروان آن از همه زندگی و جان و مال خود در راه هدف و عشقی الهی بگذرند.
عصام العماد در ادامه بر اهمیت مقوله مهدویت و حضرت مهدی(عج) اشاره کرد و گفت: این امام عصر خود دلیل مشخصی برای حقانیت شیعه است بگونه ای که حتی در کتب پایه اهل سنت و وهابیت بر وجود و ظهور ایشان تاکید شده است.
وی حضرت ولی عصر(عج) را بزرگترین مبلغ دین و مکتب اهل بیت(ع) دانست و افزود: نه در هیچ کتاب اهل سنت و وهابیت و همچنین کتب دیگر ادیان و مکان بر وجود چهار خلیفه بعد از پیامبر(ص) اشاره نشده است.
وی تاکید کرد: این در حالی است که حتی در دو کتاب اصلی وهابیت و اهل سنت به صراحت بر وجود 12 معصوم بعد پیامبر (ص) به تصریح اشاره شده است.

عصام العماد بیان داشت: امروزه سرسخت ترین دشمنان شیعه وهابون هستند اما وهابیت به گونه ای ناخواسته مبلغان مکتب شیعه هستند و این از معجزات خداوند است که دین را حفظ و حراست می کند.
وی به اهمیت واقعه عاشورا اشاره کرد و گفت: اهل بیت و امام حسین(ع) مصداق کامل آیه تطهیر و موددت هستند و قرآن بدون کربلا و کربلا بدون قرآن شناخته و معنا نخواهد شد.

منبع : شبستان



یکشنبه 28 آبان 1391 :: 17:18 ::  نويسنده : rap3nter       

 اعمال ماه محرم

 

پيش از اسلام عرب، جنگ در اين ماه را حرام مي‌دانست و ترك مخاصمه مي‌كرد؛ لذا از آن زمان اين ماه بدين اسم نامگذاري شد.(1) و روز اول محرم را اول سال قمري قرار دادند.(2) در توضيح اين كه چرا ماه‌هاي ديگر كه جنگ در آنها حرام است، محرم ناميده نمي‌شود مي‌توان گفت: چون ترك جنگ از اين ماه شروع مي‌شد به آن محرم گفتند.

اين ماه در مكتب تشيع يادآور نهضت حضرت سيدالشهدا و حماسه‌ جاودان كربلاست.

اين ماه، يادآور دلاورمردي‌هاي ياران با وفاي اباعبدالله الحسين(عليه السلام)، فداكاري‌هاي زينب كبري(سلام الله عليها)، حضرت سجاد(عليه السلام)، و همه‌ اسراي كاروان امام حسين(عليه السلام)، است. اين ماه، يادآور خطبه‌ها و شعارهاي آگاهي‌بخش سالار شهيدان، نطق آتشين حضرت زينب(سلام الله عليها) و خطابه‌ غرّاي زين العابدين(عليه السلام)، است.

اين ماه، يادآور استقامت حبيب بن مظاهر و شهادت عون و جعفر است.

آري اين ماه، ماه پيروزي حق بر باطل است.

محرم

محرم از منظر ائمه(عليهم السلام)

شيعيان از امام رضا(عليه السلام)، چنين نقل شده است:

«وقتي محرم فرا مي‌رسيد، پدرم خندان ديده نمي‌شد، حزن و اندوه تا پايان دهه‌ اول بر او غالب بود و روز عاشورا، روز حزن و مصيبت و گريه ايشان بود.»(3)

همچنين حضرت امام رضا(عليه السلام) درباره‌ عاشورا مي‌فرمايد:

«كسي كه عاشورا روز مصيبت و اندوه و گريه‌اش باشد، خداوند قيامت را روز شادماني و سرور او قرار خواهد داد.»(4)

 

اعمال شب اول ماه محرم

1ـ نماز: اين شب چند نماز دارد كه يكي از آنها به شرح ذيل است:

دو ركعت، كه در هر ركعت بعد از حمد يازده مرتبه سوره‌ توحيد خوانده شود.

در فضيلت اين نماز چنين آمده است:

«خواندن اين نماز و روزه داشتن روزش موجب امنيّت است و كسي كه اين عمل را انجام دهد، گويا تمام سال بر كار نيك مداومت داشته است.»(5)

2ـ احياي اين شب.(6)

3ـ نيايش و دعا.(7)

 

روز اول محرم

اول محرم هر سال اولين روز سال قمري است. از امام محمدباقر(عليه السلام) روايت شده است: «آن كس كه اين روز را روزه بدارد، خداوند دعايش را اجابت مي‌كند، همانگونه كه دعاي زكريا(عليه السلام) را اجابت كرد.»(8)

دو ركعت نماز خوانده شود و پس از آن سه بار دعاي زير قرائت گردد:

«اللّهم انت الاله القديم و هذه سنةٌ جديدةٌ فاسئلك فيها العصمة من الشيطان و القوَّة علي هذه النّفس الامّارة بالسُّوء»(9)؛ بارالها! تو خداي قديم و جاوداني و اين سال، سال نو است، از تو مي‌خواهم كه مرا در اين سال از شيطان حفظ كني و بر نفس اماره (راهنمايي كننده) به بدي پيروز سازي.

 

روز دوم محرم

در چنين روزي كاروان امام حسين(عليه السلام) در سال 61 ه‍ .ق وارد سرزمين كربلا شد و با ممانعت لشكر حرّ مجبور به توقّف در آنجا گرديد.(10)

 

روز سوم محرم

از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) نقل شده است:

«هر كس در اين روز روزه بگيرد، خداوند دعايش را اجابت كند.»(11)

در آن روز سپاه عمر بن سعد وارد كربلا شد.

 

روز چهارم محرم

بي‌نتيجه بودن مذاكره حضرت سيدالشهداء(عليه السلام)، با عمر بن سعد براي وادار كردن لشكر وي به ترك جنگ و دعوت او و لشكرش جهت ملحق شدن به سپاه اسلام.

 

روز هفتم محرم

روزه گرفتن مستحب است.

 

روز نهم محرم

تاسوعاي حسيني، روز محاصره‌ امام حسين(عليه السلام) و اصحابش در سرزمين كربلا توسط سپاه شمر.(12)

 

اعمال شب عاشورا

1ـ چند نماز براي اين شب در روايات آمده است كه يكي از آنها چنين است:

چهار ركعت نماز كه در هر ركعت بعد از سوره‌ حمد، 50 بار سوره‌ توحيد خوانده مي‌شود. پس از پايان نماز، 70 بار «سبحان الله والحمدالله و لا اله الاّ الله و الله اكبر ولا حول ولا قوة الاّ بالله العليّ العظيم» خوانده شود.(13)

2ـ احياي اين شب كنار قبر امام حسين(عليه السلام).(14)

3ـ دعا و نيايش. (15)

عاشورا

روز عاشورا

1ـ عزاداري بر امام حسين(عليه السلام) و شهداي كربلا، در اين مورد از امام رضا(عليه السلام) نقل شده است:

هر كس كار و كوشش را در اين روز، رها كند، خداوند خواسته‌هايش را برآورد و هر كس اين روز را با حزن و اندوه سپري كند، خداوند قيامت را روز خوشحالي او قرار دهد. (16)

2ـ زيارت امام حسين(عليه السلام).(17)

3ـ روزه گرفتن در اين روز كراهت دارد؛ ولي بهتر است بدون قصد روزه، تا بعد از نماز عصر از خوردن و آشاميدن خودداري شود. (18)

4ـ آب دادن به زائران امام حسين(عليه السلام).(19)

5ـ خواندن سوره توحيد هزار مرتبه.(20)

6ـ خواندن زيارت عاشورا. (21)

7ـ گفتن هزار بار ذكر «اللّهم العن قتلة الحسين(عليه السلام).»(22)

 

روز دوازدهم محرم

ورود كاروان اسيران كربلا به كوفه و شهادت حضرت سجاد(عليه السلام) در سال 94 ه‍ .ق.

 

روز بيست و يكم محرم

1ـ روزه‌ اين روز مطلوب است. (23)

منبع)(www.tebyan.net)



یکشنبه 28 آبان 1391 :: 17:14 ::  نويسنده : rap3nter       

 مقرر گرديده بود تا مقاله اي در باره ي تاثيرات ماه محرم و واقعه پر سوز و گداز و جانسوز عاشوراي دهه 61 هجري در زمان حال و اثراتي كه اين واقعه مهم تاريخي در روند زندگاني روزمره ما گذاشته است تقرير نمايم.

با خود فكر مي كردم كه آيا اين تاثيرات بعد از 1400 سال در زندگاني و جامعه ما منشا اثر شده يا نه ؟ كه به زودي دريافتم تاثير خون شهيدان كربلا و قهرمانان واقعي دشت نينوا از همان ساعتي كه رئوس مبارك ايشان وارد شهر كوفه گرديد اثر گذار بود. گرچه گروهي نابخرد به ظاهر شادي و پايكوبي مي كردند ولي خبر نداشتند كه اين خوشي آرامش قبل از طوفان است. طوفاني كه بعد از چندي طومار ظالمان و مستكبران را در هم پيچيد، وآنها نيز مانند ساير ستمگران تاريخ در قعر زباله داني تاريخ فروخواهند افتاد.


آيا تاثيرات گفتار و خطابه هاي حضرت زينب (س) در بارگاه شام يزيد او را رسوا نكرد؟ آيا به گفته تاريخ نويسان زنان و اهالي حرم يزيد بن معاويه تحت تاثير كلام پر شور حضرت زينب كبري (س) قرار نگرفتند؟
همه به خوبي مي دانيم كه پايه هاي ظلم يزيد بن معاويه از همين زمان به لرزش در آمد و سپس فرو ريخت. اين اثر گذاري در اوايل تاريخ اسلام و مخصوصاً تاريخ شيعه هميشه با تابش پرتو خونهاي مظلومين كربلا پشتيبان و حمايت كننده رهروان حضرت حسين بن علي (ع) بوده است.
همه به خوبي مي دانيم كه در طول تاريخ جنگهاي بزرگي اتقاق افتاده است. انسانهاي بي شماري كشته شده و خانه هاي بسياري ويران گشته اند. چه بسا در اين جنگها نيز انسانهاي كوچك و بزرگ و زنان و مردان بي گناه طعمه آتش پر لهيب جنگ ها گشته اند. مثال هاي قابل فهم در زمان معاصر جنگ هاي اول و دوم جهاني بوده است كه طي ان بيش از 30 ميليون نفر از مردم كشورهاي مختلف و با زبان هاي مختلف به كام مرگ فرو رفته اند ولي آيا شنيده ايد كه در هيچ جايي از جهان براي اين انسانها مراسم و ياد بود هايي همچون يادبود شهداي كربلا به پا دارند؟ حرف در اين مورد بسيار است ولي بهتر آن است كه به اثرات اين واقعه مهم در زمان حال كشور عزيزمان ايران كه داعيه پيروي و رهروي از اين شهيدان را در سرلوحه عقايد خود دارند، و درسي كه ما بايد از اين واقعه بگيريم پرداخته و اثرات آن را بازگو كنيم. 
سالهاي نه چندان دور در كشور ايران انقلابي رخ داد همه مي دانيم كه انقلابهاي جهان براي خود تئوري هاي تعريف شده اي دارند كه رهبري، بسيج مردم، ايدئولو‍‍ژي و عقايد انقلابي .... از اهم آن مي باشند.
غرض از بيان اين نكته اين است كه رهبري اين انقلاب با اتكا به ايدئولوژي و تفكر عاشورايي و استقامت از شهداي عاشورائي مردم اين كشور را به صورت امت واحده در آورده و كاخ ستمشاهي را كه از حمايت همه جانبه استكبار جهاني بر خوردار بود، به قعر سياهي ها بفرستد. البته سخن گفتن از پيروزي اين انقلاب شكوهمند در چند سطر ظلم به تاريخ است ولي مقصود ما اين است كه انقلابهاي بسياري در جهان اتفاق افتاده كه يا به علت دارا نبودن ايدئولوژي مناسب و وصل نبودن به يك چشمه زلال الهي و نداشتن تفكري همچون تفكر شيعي يا به كودتا تبديل گشته اند يا ناكام شده اند. 
به برهه ي ديگر از زمان بر مي گرديم بعد از پيروزي انقلاب دشمنان قسم خورده به جان كشور اسلامي ايران مي افتند تا او را از پاي درآورند ولي در فكر و ذهن خود به اين تفكر نرسيده اند كه با شروع جنگ عليه كشوري كه متصل به تفكر شيعي و تفكر عاشورائي مي باشد نمي توانند مقابله بكنند. تمام دنيا در يك طرف با كليه ي امكانات و تجهيزات و عده و عده بسيج مي شوند و در طرفي ديگر كشوري با ايدئولوگ هاي خود با امام حسين (ع) شجاع و قهرمانش با ابوالفضل(ع) جوانمردش با علي اكبر (ع) نوجوان خود با جواناني همچون جوانان بني هاشم و زينب (س) ام المصائبش مادر و الگوي صبر و استقامت. آيا بهتر نيست مقايسه اي حتي كوچك بين جوانان ومردم زمان حال با آن گروه اندك مظلوم و شجاع كربلا انجام دهيم تا بگوئيم تاثيرات آنها بر اين مردم چگونه بوده است آيا بزرگسالاني كه زن و فرزند و تمام علايق دنيوي خود را رها كردند و عاشقانه به صف شهادت طلبان شتافتند. الگويي بجز حسين(ع) داشتند؟ جوانان برومندي كه واژه جوانمردي و فتوت را از سرورشان آقا ابوالفضل(ع) ياد گرفته بودند چگونه دين خود را به رهبر و امام خويش به اثبات رساندند.
آنهائيكه حتي از پيدا شدن اجساد خود احتراز مي كردند و مي خواستند گمنام و بي نام و نشان در ميان گل و لاي هاي جزيره مجنون و يا كوههاي سر به فلك كشيده كردستان دفن گردند. آيا حالات جواناني كه اينك نيز از تلويزيون مي بينيم در شب حمله به دشمن با حالات شب قبل از شهادت حضرت علي اكبر(ع) و حضرت قاسم شباهتهايي ندارند؟ آيا اين جوانان نيز كشته شدن در راه هدف و خداوند را اهلاء من العسل نمي دانند؟ آنهايي كه شبهاي قبل از عمليات با گريه و زاري و دعا از خدا رسيدن به وصال را خواستار بودند.
آيا حالات و احوال اين مادران و زنان و خواهران كه با مقاومت و صبر و همياري خويش، با حضرت زينب(س) كمي مشابهت ندارد؟ آياد ختران و زناني كه در ايام قبل از سقوط خرمشهر در كنار شوهران و برادران خويش اسلحه بر كف داشتند و يا مرهم بر زخم آنها مي گذاشتند و نيز پشتيباني آنها از رزمندگان شباهتهايي يه اوضاع و احوال زينب(س) ندارد؟
كمي به جلوتر مي آييم شايد 8 سال دفاع مقدس در نظر بعضي ها در زمان و مكان مخصوصي اتفاق افتاده باشد ولي در زماني نه چندان دور در آنطرف درياي مديترانه در كشوري كه اقوام مختلف با گرايشهاي مختلف زندگي مي كنند فقط يك گروه شيعي به نام حزب الله لبنان با استعانت از خداوند متعال و الگو گرفتن از رهبر شهيد خود حسين بن علي(ع) تنواسته اند لرزه بر اندام گروه وحشي و خشن صهيونستها بياندازند.
انها بعد از اخراج صهيونيستها از كشورشان در يك جنگ 33 روزه دنيا را به حيرت واداشتند در حاليكه تمام كشور هاي عربي كه در طول دوران مختلف با رژيم غاصب صهيونيستي مقابله كرده اند هميشه دست از پا دراز تر شكست خورده و سرزمينهاي خويش را به دست آنها سپرده اند. صحراي سينا در مصر و بلندي هاي جولان در سوريه ،قسمتي از خاك اردن شاهدان اين مثال مي باشند. تمام اين مسائل مربوط به تاثير گذاري تفكر عاشورا و محرم است كه بحث بيشتر درباره انها در اين مقال نمي گنجد.
حال كه از تاثيرات عاشورا و تفكر عاشورائي در ابعاد دفاعي سخن به ميان امد بهتر است كمي هم درباره ابعاد اجتماعي و اخلاقي كه بايد بر زندگي ما جاري و ساري باشد سخن به ميان بياوريم. 
متاسفانه در سالهاي اخير با توجه به رسوخ فرهنگ غربي در كشور هاي مختلف و خود باختگي بعضي از كشورها و ملل درباره هويت خويش نقش مذهب كم رنگ تر شده و يا به نوعي تحت تاثير عوامل تاثير گذار فرهنگ وارداتي گرديده است.
اين موضوع در كشور ما هم به چشم مي خورد و ان هم نوعي سطحي نگري نثبت به مسائل مهمي همچون عاشورا و تفكر عاشورائي ميباشد و عمق و جان مسئله متاسفانه دچار نوعي فراموشي شده است. همگان اعتقاد بر اين يافته ايم كه فقط گريه بر شهيدان عاشورا و محرم در جهت محترم شمردن راه انها كافي است و ياد كردن از انها را فقط در اين دهه محرم بسنده كرده ايم. ايا كساني كه با رشادت و شهادت خود اينگونه بر تاريخ جهان تاثير گذاشته اند فقط گريه مي خواهند يا اينكه ما بايد هدف اصلي قيام انها را بررسي و تحليل كنيم؟ ايا اين گروه اندك فقط براي اب جنگيدند؟ مگر در سرزمين خويش اب . نان و موقعييت نداشتند؟ و يا اينكه اين گروه براي به دست اوردن قدرت چند روزه اينچنين به خاك و خون افتادند؟اگر چنين بود حتماً به حكمراني يك منطقه نائل مي شدند و ساكت و آرام در گوشه اي حكومت مي كردند. آري هم و غم اين گروه براي آب و نان و رسيدن به مسند حكومت نبود، بلكه ايشان با عمل خويش مكتب شيعه را براي هميشه بيمه كردند و چراغي افروختند كه هميشه زمان روشنگر راه انسانهاي واقعي گرديدند. آنها جمله اِن الحيات عقيده و الجهاد را به مفهوم كامل معني نمودند.
 

 


حال وظيفه ما آيا گريه كردن بر آنهاست يا الگو قرار دادن تك تك آن شهيدان؟ آيا ما در زندگي روزمره خود تا چه حد از اين تفكر تبعيت مي كنيم؟ به مبارزه با استكبار و ظلم و ستم عليه ملتها چگونه فكر مي كنيم؟ با امر به معرف و نهي از منكر چه ديدگاهي داريم؟ براي ياري ستمديدگان چه فكري كرده ايم؟ آيا يار و ياور مظلومان جهان هستيم؟ در رابطه با اجراي اصول و فروع دين چه كرده ايم؟
اينها سوالاتي است كه بايد امروزه به آنها جواب داده و مقايسه اي با عملكرد خود و تفكرات شيعه داشته باشيم و از سوي ديگر هم جنبه هاي مثبت را از ياد نبرد.جامعه كنوني ما بعد از انقلاب اسلامي الگوي خود را بر اساس تفكرات شيعي و عاشورايي قرار داده است. مبارزه با كشورهاي غاصب و ستمگر و قدرتهاي زورگويي همچون امريكا و اسرائيل در راه سياست هاي جمهوري اسلامي ايران قرار گرفته است. ايران امروز ديگر ايران زمان گذشته نيست كه با اخم كردن يك وزير خارجه امريكايي خود را ببازد. امروز در سايه تفكر زندگي يعني عقيده و جهاد، كشورهايي همچون امريكا با شكست مواجه شده اند و چنان افتضاحي بر آنها مستولي گرديده است كه گفتگو درباره آنها در اين مقاله نيست .
امروزه ايران با حمايت از ستمديدگان و محرومان جهان چشم و چراغ و اميد محرومان كل جهان گرديده است. اين كشور با وجود تحريم هاي بين المللي از سوي كشورهاي مختلف توانسته است در عرصه هاي مختلف با پايداري و مقاومت و ابراز عقيده موفقيت هايي بدست آورد. روز با روز بر هزيمت و نابودي قدرتهاي جهان افزوده مي شود. در اين ميان در نظر بعضي ها ممكن است كه تنگناهايي نيز وجود داشته باشد . مثلاً بساط عيش و نوش و خوشگذراني و تجمل گرايي آنها به راه نباشد و يا مشكلاتي از قبيل گراني و تورم و مسائل روز كه ناشي از مشكل تراشي دشمنان نيز مي باشد بوجود آيد ، ولي بايد به ياد داشته باشيم كه مبارزه هزينه مي خواهد و اگر تمام ملت بر اين مشكلاتِ مبارزه آگاهي داشته باشند بزودي به نتايج مطلوب خواهند رسيد.
ما به عنوان پيروان تفكر محرم و عاشورا امروز بايد با الهام گيري از حركت آن عزيزان در همه جنبه هاي زندگي خود بتوانيم به اهداف عاليه انساني و اسلامي نائل گرديم. با شجاعت و مبارزه در راه عقيده و جانبازي و شهادت در راه اعتقادات خويش ، با دستگيري و حمايت از محرومين و ستمديدگان ، با صبر و استقتمت در راه مبارزه، انشاءالله آينده روشني در پيش روي ما خواهد بود.


یکشنبه 28 آبان 1391 :: 17:03 ::  نويسنده : rap3nter       

یا ابا صالح مدد مولا اباصالح مدد

گفتم ای زیبا صنم یارم شوی گفتا که نه

از وفا شمع شب تارم شوی گفتا که نه

گفتمش از جان و دل ای گل خریدارت شوم

یک زمان آیی خریدارم شوی گفتا که نه

گفتمش زار و پریشان سر زلف توام

آگه از دل زارم شوی گفتا که نه

گفتمش بیمار و مست از چشم بیمار توام

دلبرا یک شب پرستارم شوی گفتا که نه

گفتمش در سر کوی تو هواخواه توام

از وفاداری هوادارم شوی گفتا که نه

گفتمش این دل بیچاره گرفتار تو شد

یک دم ای زیبا گرفتارم شوی گفتا که نه

گفتمش تیر غمت از پا درآورده مرا

مردم از غصه که غمخوارم شوی گفتا که نه

با همه جور و جفا دیدم که از دل با من است

گفتمش راضی به آزارم شوی گفتا که نه



یکشنبه 28 آبان 1391 :: 17:03 ::  نويسنده : rap3nter       
بام بر بام یار باید رفت تاسرانجام كار باید رفتباید ازسرگذشت چون میثم تابه بالای دار باید رفت

تابه دارالمنار خلقت یار بادلی بی قرار باید رفت

ره به جایی نمیبرد هوشیار مست و دیوانه وار باید رفت

حـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــسین

كی شود یاریار من باشد مونس شام تار من باشد

زچه از من كناره میگیرد كی شود در كنار من باشد

مسجد نشناسم من حسین رسوای خراباتم

نه بنده ی تسبیحم نه شیخ مناجاتم

من عاشق می خوارم محو رخ دلدارم

نه دعوی دیدارم نه اهل كراماتم

من مست می عشقم هوشیار نخواهم شد

در كوی علی موتم(مردم) بر روی علی ماتم

این حال عجب بنگر هم موتم و هم ماتم

در كوچه ی مشتاقی مستم از می باقی من

مانده ام ساقی فانی شده حاجاتم

حــــــــــــــــــــــــــــــــــــــسین

ذریه زهرا را دارم به دل و جان دوست

هم غلام حسین هستم هم چاكر ساداتم

كار گلزار شود گر تو به گلزار آیی

مشتری سر بدهد گر سر بازار آیی

به تماشای قدت دست و دل از كار كشند

گر تو سرمست و خرامان به سر كار آیی

به در قصر تو از شوق دربان شده ام

تا تو را بنگرم آن دم كه به دربار آیی

مشتری گر دو جهان بر سر راهت ریزند

حیف باشد كه تو برچشم خریدار آیی

مور را رخصت دربار سلیمان نبود

مگرم از ره لطفی تو به دیدار آیی



یکشنبه 28 آبان 1391 :: 17:03 ::  نويسنده : rap3nter       

صفحه ای از عشق را در دل تجسم میکنم

در خیالم بر رخی زیبا تبسم میکنم

مردمان دیوانه ای دانند من را

چون که من گه گاهی تا سحر با شب تکلم میکنم

در کنار چشمه ی جوشان اشک بی کسی

زیر لب شعر حضورش را ترنم میکنم

بر سر مرغ دلم دست نوازش می کشم

چون دلم تنهاست بر او ترحم میکنم

در غروب غربت دل می نشینم روزها

یاد از آن یار پر ناز و تنعم میکنم

چرخ گردون خاک هجران بر سر دل ریخته

روز و شب با خاک تنهایی تیمم میکنم

چشم مولا بین من کور است کور

چون که تنها می شوم با دل میان غصه ها

شکوه از این زندگی پر تالم میکنم

چرخ گردون خاک هجران بر سر دل ریخته

صدای پای یار مهربان از ره می آید

سر اومد غصه ی هجران یار آن مه می آید

عزیزم کی می آیی امان از این جدایی

سرکوی تو غم روی تو زد آتش به جان گل نرگس کجایی

خدا داند که من جز آن صنم یاری ندارم

به غیر از انتظار وصل او کاری ندارم

خدایا پرده بگشا ناز ناز اندازه دارد

بیا ای دلنوازم ناز ناز اندازه دارد

خوش آن روزی که آن رخسار زیبا را ببینم

ز فردوس نگاه دل فریبش گل بچینم

میگن یک خال زیبا بر رخ آن نازنین است

که شاید چشم من آن خال زیبا را ببیند

شنیدم آن کمان ابرو چو من در انتظاره

به درگاه خدا می ناله و راهی نداره

سر اومد عمر من آن دلبر نیومد

دل مجنون صفت ویران شد و لیلا نیومد

دل من هر نفس در عشق او جان می سپارد

مپندارد کسی لیلای من مجنون ندارد

عزیزم کی می آیی امان از این جدایی



 
درباره وبلاگ

FOLLOW ME ON İNSTAGRAM : im_amiral
موضوعات
آخرین مطالب
پيوندها
نويسندگان
 
   
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران